تاريخ : پنجشنبه بیست و هفتم فروردین ۱۳۹۴ | ۱۱:۵۵ قبل از ظهر | نویسنده : سهراب محمودي
مفاهیم بنیادی نظریه

برداشت نسبت به ماهیت انسان

روشها و فنون درمانی

مفاهیم بنیادی دیدگاه وجودی

 

-توانایی برای خود آگاهی

-آزادی و مسئولیت

-تلاش برای یافتن هویت

-جستجو برای معنی

-اضطراب به عنوان شرایط زیستن

-آگاهی از مرگ و نیستیتوانایی برای خود آگاهی

 

توانایی برای خود آگاهی

انسانها میتوانند تفکر و تصمیم گیری کنند زیرا قادر به خود آگاهی اند...

 

چگونه توانایی خویش را برای زیستن کامل بالا ببریم?

آگاهی از متناهی بودن و محدود بودن زمان

آگاهی از توانایی اقدام کردن و اقدام نکردن

آگاهی  از اینکه ما خود اعمالمان را انتخاب میکنیم لذا تا اندازه ای در سرنوشت خود دخالت داریم

 

 

آگاهی از اینکه چگونه به این جهان افکنده و قرار داده شده ایم

 

 

آگاهی از اینکه ما در معرض پوچی-بی معنایی-تنهایی وگناه قرار داریم

 آگاهی از آزادی خودمان که موجب تشکیل اضطراب وجودی میشود که این قسمت ضروری زندگی ماست.و از طرفی زمانی که آگاهی خود از انتخابهای موجود بالا ببریم احسا مسئولیت ما در قبال پیامدهایش بیشتر خواهد شد.

 

آزادی و مسئولیت

یکی از مشخصه های دیدگاه وجودی این است که افراد آزادند تا از بین گزینه های موجود دست به انتخاب بزنند بنابراین نقش عمده ای در شکل دهی سرنوشتشان دارند که به خاطر  واقعیت این آزادی باید مسئولیت هدایت کردن زندگی خود را قبول کنند...

 گناه وجودی ؟زمانی که از قبول تعهد سرباز زنیم و صادقانه زندگی نکنیم و از طرفی اجازه دهیم که دیگران برای ما تصمیم گیری کنند.

 

 

تلاش برای یافتن هویت و رابطه با دیگران

انسانها علاقه دارند یگانگی خود را حفظ کنند و در عین حال دوست دارند از خویشتن خود   خارج شوند و با موجودات دیگر و طبیعت ارتبط برقرار کنند و از طرفی در این راه باید به مسائلی زیر توجه نمود:

 جرات بودن:یعنی پی بردن به دلیل واقعی وجدمان و استفاده از آن برای فراتر رفتن از آن جنبه های نیستی که ما را نابود می کنند.

 تجربه تنهایی:یعنی ما به تنهایی باید به زندگی معنی بدهیم و باید تنها تصمیم بگیریم چگونه

میخواهیم زندگی کنیم البته آگاهی از تنهایی میتواند ترسناک باشد و بعضی از درمانجویان با نپذیرفتن آن گرفتار الگوهای تشریفاتی و هویتی که در کودکی داشته اند زندانی کنند.

 تجربه ارتباط:زمانی ایجاد میشود که بتوانیم تنها بایستیم و به اعماق وجودمان برویم تا بتوانیم تواناییهای خود را کشف کنیم که آن لحظه روابط ما با دیگران بر مبنای خشنودی و نه محرومیت استوار خواهد بود.

 

جستجو برای معنی

 ویژگی بارز انسان تلاش برای درک معنی و هدف در زندگی است و ما به عنوان انسان از این نظر منحصر به فرد هستیم که برای ساختن هدف و ارزشهایی که به زندگی معنی م دهند تلاش میکنیم و از این رو زندگی ما هر معنایی که داشته باشد از طریق آزادی و احساس تعهد نسبت به تصمیماتی که گرفته ایم به وجود آمده است...

 خلاءوجودی؟وضعیتی که درمانجویان وجودی از احساس ناقص بودن،بی محتوایی و یا پی بردن به اینکه آن چیزی نیستیم که باید می شدیم ناشی میشود.

 

 

 

اضطراب به عنوان شرایط زیستن

اضطراب از تلاشهای فرد برای زنده ماندن،حفظ کردن و دفاع کردن از وجود خویش ناشی  میشود از اینرو اضطراب وجودی به صورت نتیجه اجتناب ناپذیر مسائلی همچون مرگ،آزادی،انزوای وجودی و بی معنایی توصیف شده است.

اضطراب بهنجار؟این نوع اضطراب به عنوان منبع بالقوه رشد در نظر گرفته میشود و از طرفی پاسخ مناسب به رویدادی است که فرد با آن رو به رو میشود و از آن به عنوان انگیزه تغییر میتوان استفاده کرد.

اضطراب روان رنجور؟این نوع اضطراب با موقعیت تناسبی ندارد و معمولاً خارج از آگاهی است و فرد را بی تحرک میکند.

 آگاهی از مرگ و نیستی

این دیدگاه مرگ را به صورت منفی در نظر نمی گیرد بلکه معتقد است که آگاهی از مرگ به عنوان شرایط اساسی انسان به زندگی معنی میدهد و اگر بخواهیم به صورت معنی دار به زندگی فکر کنیم باید به مرگ بیاندیشیم و از اینرو اگر از خود دربرابر واقعیت مرگ دفاع کنیم زندگی کسل کننده و بی معنی خواهد بود و از این رو اگر تشخیص دهیم که فانی هستیم میدانیم که برای کامل کردن طرحهای خود زندگی ابدی نداریم و هر لحظه موجود حیاتی است.

 آگاهی ما از مرگ منبع علاقه به زندگی و خلاقیت خواهد بود

روشها و فنون درمانی

 

 

رویکرد وجودی از این نظر که به فن گرایش ندارد با اغلب درمانهای دیگر تفاوت دارد

و همچنین مداخله های درمانگران وجودی بر مبنای دیدگاههای فلسفی درباره ماهیت وجود انسان استوار هستند و در واقع در این دیدگاه شناختن مقدم بر فنون است از اینرو ا    اقداماتی که میتوان انجام داد کمک کردن به افراد تا بفهمند آزاد هستند و از مسئولیتهای خود آگاه شوند و همچنین به چالش طلبیدن و مشخص کردن عواملی که جلوی آزادی را میگیرند.

در مبحث رابطه ی درمانی هم وظیفه ی اصلی درمانگر درک کردن دقیق درمانجو در زمان حال است و روی بی واسطه بودن رابطه درمانجو-درمانگر و اصالت مواجه در زمان ح تاکید می شود...

منابع و ماخذ

نظریه و کاربست مشاوره و روان درمانی(جرالد کری)

 

 

نظریه های شخصیت(جس و گریگوری جی فیست)

 نظریه های روان درمانی(پروچاسکا)

 اثر بخشی معنا درمانی گروهی بر ارتقای سلامت زنان

 اثر بخشی معنا درمانی به شیوه ی گروهی در افسردگی بیماران ام.اس

 اثر بخشی معنا درمانی به شیوه ی گروهی بر کاهش نشانگان مشکلات روانی مردان 

 



تاريخ : جمعه نوزدهم دی ۱۳۹۳ | ۲۲:۲۰ بعد از ظهر | نویسنده : سهراب محمودي

 پيوند گرايي:

ثرندايك تداعي بين تاثرات حسي و تكانه هاي عمل را اتصال يا پيوند ناميد. اين معرف نخستين كوششهاي رسمي براي ربط دادن رويدادها به رفتار است. گونه هاي قبلي تداعي گري مي كوشيدند تا نشان دهند چگونه انديشه ها (ايده ها) با هم پيوند مي يابند. بنابراين رويكرد ثرندايك نسبت به تداعي گرايي با آنچه قبلا وجود داشت كاملا متفاوت بود، و ميتوان آن را نخستين نظريه نوين يادگيري دانست. تاكيد ثرندايك بر جنبه هاي كاركردي رفتار عمدتا ناشي از نفوذ داروين بود. در واقع نظريه ثرندايك را مي توان تركيبي از تداعي گرايي ، داروين گرايي، و روش هاي علمي دانست.(سيف ،1384 ،ص81 )

علاقه ثرندايك نه تنها معطوف به شرايط محرك و تمايل به عمل ، بلكه متوجه چيزي بود كه محرك و پاسخ را به هم پيوند مي دهد. او معتقد بود كه اين دو به وسيله يك رابطه عصبي به هم متصل مي شوند. نظريه او پيوند گرايي نام دارد كه در آن پيوند به رابطه عصبي بين محرك (s) و پاسخ (r) اشاره مي كند.(همان)

گزينش و پيوند :

براي ثرندايك اساسي ترين شكل يادگيري ، يادگيري از راه كوشش و خطا ، يا آنچه او در اصل گزينش و پيوند مي ناميد، بود. او از طريق آزمايش هاي اوليه خود به انديشه اساسي كوشش و خطا رسيد. در اين آزمايش ها حيوان در جعبه اي قرار داده مي شد كه با انجام پاسخ معيني مي توانست از آن خارج شود.

در آزمايش هاي ثرندايك در زمانهاي مختلف پاسخ هاي متفاوتي از حيوان سر ميزد، اما هدف همواره يك چيز بود – حيوان مي بايست پاسخ معيني بدهد تا بتواند از قفس خارج شود.

ثرندايك مدت زماني را كه صرف مي شد تا حيوان مسئله را حل كند ، به عنوان تابعي از تعداد فرصت هايي كه حيوان در اختيار داشت تا مسئله را حل كند، به صورت منحني رسمكرد. هر فرصتي يك كوشش به حساب مي آمد، و زماني كه حيوان به راه حل درست مي رسيد كوشش پايان مي يافت.

ثرندايك در ترتيبات آزمايشي اساسي خود مرتبا متوجه شد كه زمان صرف شده براي حل كردن مسئله (متغير وابسته او) ، با افزايش تعداد كوشش ها ، به طور منظم كاهش مي يافت؛ يعني هر چه تعداد فرصت هاي حيوان بيشتر بود ، سريعتر مسئله را حل مي كرد.(همان)

قانون اثر :

قانون اثر، پيش از 1930 ، به نيرومند شدن يا ضعيف شدن پيوند بين محرك و پاسخ در نتيجه پيامدهاي پاسخ اشاره مي كند. براي مثال ، اگر پاسخي با يك وضع خشنود كننده دنبال شود، نيرومندي اين پيوند افزايش مي يابد. اگر پاسخي با يك وضع آزاردهنده دنبال شود، از نيرومندي اين پيوند كاسته مي شود. مطلب فوق را با اصطلاحات امروزي اين گونه مي توان بيان كرد: اگر محركي به پاسخي منجر شود كه تقويت به دنبال داشته باشد ، پيوند بين محرك (s) و پاسخ(r) نيرومند مي شود. از سوي ديگر ، اگر محركي به پاسخي منجر شود كه تنبيه به دنبال داشته باشد، پيوند  s – r ضعيف مي شود.به بیان دیگر ما کارهایی که دیگران از آن خوششان می آیدتکرار میکنیم و کاری که دیگران بدشان میآید انجام نمیدهیم ،رفتار دیگران بر کارهای ما اثر میگذارد.

 تاثير ثرندايك بر آموزش و پرورش :

ثرندايك قويا باور داشت كه فعاليت هاي آموزش و پرورش را بايد به طور عملي مطالعه كرد. بر او آشكار بود كه بين دانش فرايند يادگيري و فعاليت هاي آموزشي بايد يك رابطه نزديك وجود داشته باشد. از اين رو، انتظار داشت كه هر چه اطلاعات بيشتري درباره ماهيت يادگيري بدست مي آيند ، به همان نسبت فعاليتهاي آموزشي هم بايد بهبود يابند.

انديشه هاي ثرندايك، در بسياري جهات، با تصورات سنتي دربارهآموزش و پرورش مغاير بود؛ ما يك مثال آشكار از اين موضوع را در رابطه با نظريه عناصر همانند انتقال يادگيري ديديم. ثرندايك(1912) همچنين به روش سخنراني در آموزش كه در آن زمان كاربرد فراواني داشت (و هنوز هم دارد) نظر منفي داشت. .(سيف ،1384 ،ص95 )

روش آموزشي ثرندايك :

1 – موقعيتي را كه شاگرد با آن روبرو خواهد شد در نظر بگيريد.

2 – پاسخي را كه مي خواهيد به آن موقعيت پيوند دهيد در نظر بگيريد.

3 – پيوند را خود تشكيل دهيد؛ انتظار نداشته باشيد كه معجزه اي اين كار را براي شما انجام دهد.

4 – با يكسان بودن بقيه شرايط، هيچ پيوندي ايجاد نكنيد كه مجبور به قطع آن باشيد.

5 – با يكسان بودن بقيه شرايط، اگر يك پيوند كفايت ميكند پيوندهاي دوم يا سومي ايجاد نكنيد.

6 – با يكسان بودن بقيه شرايط، پيوندها را به راهي كه بعدا به عمل در خواهند آمد تشكيل دهيد.

7 – بنابراين، موقعيت هايي را ترجيح دهيد كه زندگي حكم مي كند و پاسخ هايي را كه زندگي خود مي طلبد.(همان)

خدمات ثرندايك :

كارهاي پيشاهنگ ثرندايك براي انديشيدن درباره يادگيري و تفكر راه تازه اي را پيشنهاد كرد كه از كارهاي پيش از او كاملا متمايز بودند. قبل از مطالعات ثرندايك هيچ گونه پژوهش نظام دار و آزمايشي درباره يادگيري انجام نگرفته بود. او نه تنها داده هاي در دسترس راتوجيه وبا هم تركيب كرد بلكه همچنين پديده اي را كشف كرد و بسط داد كه براي سالهاي بعد حوزه نظريه يادگيري را تعريف نمود (براي نمونه يادگيري از راه كوشش و خطا و انتقال اموزش )

ثرندايك با قانون اثر خود نخستين كسي بود كه در شرايط كنترل شده مشاهده كرد كه پيامدهاي رفتار بر نيرومندي ان رفتار اثر بازگشتي دارند .سوالهايي كه درباره دلايل اين اثر وحدود و دوام ان طرح شده اند ونيز مشكلات مربوط به تعريف و اندازه گيري ان به كوششهاي تحقيقي 50 سال بعد روانشناسان رفتاري جهت دادند وهنوز هم موضوعات كنوني پژوهش و بحث هستند .ثرندايك در ميان نخستين كساني قرار دارد كه ماهيت فراموشي را در قانون اوليه تمرين خود و سركوبي رفتاررا در توضيح خود از تنبيه مورد پژوهش قرار داد ; و بعدها كه داده هاي پژوهشي خلاف فرضيه هاي او را ثابت كردند بدون هيچ نگراني از تصورات خود درباره هر دو پديده صرف نظر كرد .ثرندايك در توضيح خود از انتقال اموزش نخستين كسي بود كه فرض هاي متداول در تعليم و تربيت را كه از انظباط صوري ناشي مي شدند زير سوال برد و گرچه او از رفتارگرايان اوليه بشمار مي ايد انديشه هاي غلبه عناصر و پاسخ از راه قياس او طليعه دار نظريه هاي شناختي يادگيري معاصربودند .(همان)

انتقادات از نظريه ثرندايك:

عمده ترين انتقادها از نظريه ثرندايك بر دو موضوع عمده متمركزند.اولين انها به تعريف ثرندايك از خوشنودكننده ها در قانون اثر مربوط است .دومين انتقاد كه ان هم به قانون اثر بر مي گردد تعريف كاملا مكانيكي يادگيري در نظريه ثرندايك را شامل مي شود

 



تاريخ : سه شنبه شانزدهم دی ۱۳۹۳ | ۱۹:۲۰ بعد از ظهر | نویسنده : سهراب محمودي

 

۱۰ روش هوشمندانه برای برخورد با افراد گستاخ
 بهتر نبود اگر همه افراد گستاخ و بی ادب را جمع می کردند و به یک جزیره دورافتاده می فرستادند تا دیگر مجبور به برخورد با آنها نباشیم؟

 

اما صبر کنید، راه های هوشمندانه تری هم برای کنار آمدن با این افراد وجود دارد. در زیر به ۱۰ مورد از این روش ها اشاره می کنیم.

   ۱. یادتان باشد، خیلی وقت ها آن فرد گستاخ خود شما هستید.

 شاید این بار نه ولی بارها شده است که خودتان هم گستاخی کرده اید. و البته این به آن معنی نیست که آدم بدی هستید. پس دفعه بعد که کسی با گستاخی با شما رفتار کرد، یادتان باشد که او هم درست مثل شما انسان است و بی ادبی او به این معنی نیست که آدم بدی است.

 

۲. به خودتان نگیرید.

 وقتی کسی بی ادبی می کند مخصوصاً وقتی نظر شخصی درمورد شما می دهد –خیلی راحت ممکن است موجب ناراحتی تان شود. اما دست خودتان است که چطور واکنش دهید. اگر رفتار بی ادبانه آن فرد را مشکل خودش نه مشکل خودتان ببینید، قدرت در دستان شما خواهد بود.

 ۳. ببینید چرا.

 آدمها دلایل خاص خودشان را برای بی ادبی دارند. شاید روز بدی را گذرانده باشند. یا اینکه عجله دارند و تصور می کند وقتی برای رفتار مودبانه و احترام گذاشتن ندارند. شاید هم اصلاً متوجه رفتار بی ادبانه خود نشده باشند. تاوقتیکه از آنها نپرسید دلیل رفتار آنها را نخواهید فهمید. آرامش خودتان را حفظ کنید و از او سوال کنید، "من فکر می کنم رفتار شما غیرمحترمانه است. چرا چنین رفتاری با من داری؟"

 ۴. کمی انتقادی برخورد کرده و آن گستاخی را بررسی کنید.

 کسی با شما بدرفتاری و بی ادبی کرده است. دقیقاً چه کرده یا چه گفته است؟ آیا واقعاً منظوری داشته است؟ اگر منتقدانه به موقعیت نگاه کنید، متوجه خواهید شد که بیشتر گستاخی های افراد بی منظور است و به همین دلیل می توانید با خونسردی از آنها بگذرید. در موارد بسیار نادر فرد برای بی ادبی خود دلیل و هدفی دارد و باز هم برخورد انتقادی کمکتان می کند ریشه رفتار آن فرد را بررسی کرده و متوجه دلیل کارش شوید.

 ۵. خودتان وارد این داستان نشوید.

 دلتان می خواهد سر این فرد گستاخ داد بکشید؟ به هیچ وجه اینکار را نکنید. چنین کاری وضعیت را بهتر نخواهد کرد. چه آن فرد این رفتار را عمدی یا غیرعمدی نشان داده باشد، شما باید احترام خودتان را حفظ کنید و اجازه ندهید آن رفتار گستاخانه شما را تحریک کند.

 ۶. دور شوید.

 گستاخی و بی ادبی رفتاری بسیار آزاردهنده است اما خارج کردن خودتان از آن موقعیت سریع ترین و ممطئن ترین راه برای جلوگیری از رفتارهای بی ادبانه دیگران است. حتی اگر هنوز مشغول حرف زدن با شما بود، دور شوید. اگر این فرد غریبه بود، که مجبور نیستید باز هم در آینده او را ببینید اما اگر از دوستان یا همکارانتان بود، خیلی زود خواهند فهمید که بی ادبی کردنشان با شما به هیچ کجا نخواهد رسید و دفعه بعد سعی خواهند کرد که مودب تر باشند.

 ۷. پیشنهاد کمک دهید.

 بعضی از گستاخی ها بخاطر بدرفتاری است. اما خیلی وقت ها فردی که به شما بی ادبی و گستاخی می کند به این دلیل است که از چیزی خسته و درمانده است. و اگر در توانتان باشد که مشکل آن فرد را حل کنید، خواهید توانست بی ادبی او را به قدرشناسی تبدیل کنید. اما یک هشدار: فقط زمانی پیشنهاد کمک دهید که بتوانید این کار را فوراً انجام دهید چون وعده کمک کردن بر درماندگی آنها اضافه می کند.

 ۸. گستاخی را یک عادت بدانید.

 بعضی ها به این دلیل بی ادب هستند که همیشه همینطور بوده اند. وقتی بی ادبی و گستاخی به شکل یک عادت دربیاید، ترک کردن آن خیلی سخت خواهد شد حتی اگر فرد واقعاً تصمیم به تغییر بگیرد. هیچوقت نباید عادت های گستاخی دیگران را به خودتان بگیرید.

 ۹. سعی نکنید تغییرشان دهید.

 اگر کسی بخواهد بی ادب باشد شما نمی توانید او را مجبور به مودب بودن کنید. درواقع، اینکه سعی کنید در رفتار او تغییر ایجاد کنید باعث بدتر شدن رفتارش خواهد شد. گاهی وقت ها بهترین انتخاب شما این است که قبول کنید بی ادبی و گستاخی آنها تقصیر شما نیست و اجازه دهید خودشان متوجه اشتباهشان شوند.

 ۱۰. با مهربانی با گستاخی بجنگید.

اجازه ندهید که گستاخی دیگران باعث شود شما هم به همان روش پاسخ دهید. بهترین راه برای مقابله با گستاخی این است که رابطه دوستانه و محبت آمیز خود را حفظ کرده و به آن فرد فرصت دهید کمی آرام شده و رفتارش را با شما تعدیل کند.