شميم

وب نوشته ايي درباره فرهنگ و ادبيات ، اجتماع و خانواده ، روانشناسي و قرآن

یادگیری

 

چرا بعضی دانش آموزان از یادگیری در مدرسه و خارج از مدرسه لذت می برند و به پیشرفتشان افتخار می کنند، حال آن که بعضی دیگر، نسبت به یادیگری آموزشگاهی دلواپس و ناشادند؟

این ها پرسش های انگیزشی اند و برای یادگیری آموزشگاهی دانش آموزان اشارات مهم در بر دارند.

 

یادگیری الکترونیکی و ثبت اطلاعات

انگیزش با یادگیری ارتباط دارد، زیرا یادگیری فرآیندی متعالی است که مستلزم کوشش عمدی و آگاهانه است. حتی اگر دانش آموزانی که از توانایی بالا برخوردارند، هنگام یادگیری توجه کافی نداشته باشند و کوشش از خود نشان ندهند، قادر به یادگیری نخواهند بود.

برای این که دانش آموزان بتوانند از برنامه های درس آموزشی حداکثر بهره را ببرند، باید مربیان زمینه ای فراهم آورند که در آن دانش آموزان به درگیری در فعالیت های یادگیری برانگیخته شوند.

 

رابطه میان انگیزش و یادگیری سال ها توجه روان شناسان را به خود جلب کرده است. در این ارتباط می توان گفت برای این که ما چیزی را یاد بگیریم باید:

1- به یادگیری آن راغب باشیم.
2- قدرت و توانایی یادگیری آن را داشته باشیم.
3- فرصت و امکان یادگیری آن به ما داده شود.
4- در آنچه یاد می گیریم راهنمایی لازم شده باشد.

 

از این چهار عامل، سه عامل قدرت، فرصت و راهنمایی وقتی سودمند خواهند بود که ما یاد گرفتن را بخواهیم، یعنی محرک یا انگیزه ای ما را به آموختن برانگیزد، زیرا همان طور که می دانیم یادگیری عبارت از تغییر کم و بیش دایمی در رفتار است که در نتیجه فعالیت خود فرد انجام می گیرد.

 

فرد نیز وقتی فعالیت می کند که عاملی او را به این فعالیت برانگیزد، پس بدون انگیزه و برانگیختگی یادگیری وجود نخواهد داشت. بنابر این هرگونه آموزشی باید بر نیازها و انگیزه های اساسی و فرعی در دانش آموزان مبتنی باشد و رغبت های آن ها را برای آموختن برانگیزد.

 

وجود انگیزه نه تنها با آغاز یادگیری ضروری است، بلکه برای ادامه و تقویت آن و حل مسایل و مشکلاتی که پیدا می شود و کاربرد آموخته ها در اوضاع تازه نیز ضرورت دارد و بدین سبب که انگیزه قوی دقت و تمرکز فعالیت ذهنی را زیاد می کند، پیدایش خستگی را به تاخیر می اندازد و پذیرش راهنمایی را در یاد گیرنده بیشتر می کند. به این ترتیب انگیزه یا محرک، شرط ضروری هرگونه یادگیری است.

 

درباره تاثیر انگیزش بر یادگیری، پژوهش های زیادی انجام شده است. در یک مطالعه تازه تر چند محقق آثار عوامل مهم مانند توانایی یادگیرندگان، آموزش معلمان و انگیزش بر یادگیری را در متجاوز از 25هزار دانش آموز مورد بررسی قرار دادند.

 

مهم ترین عاملی که مستقیم با میزان یادگیری رابطه مثبت نشان داد، سطح توانایی یادگیرندگان بود. پس از آن، 2عامل مهم دیگر، یکی آموزش معلم و دیگری انگیزش برای یادگیری بودند. پژوهشگران مذکور (کیت و کول) در نتیجه گیری از بررسی خود نوشتند به نظر می رسد دانش آموزانی که در یک مدرسه دارای کیفیت و برنامه های سطح بالا به تحصیل اشتغال دارند از انگیزش زیادی برخوردارند.

دانش آموزانی که انگیزش تحصیلی بالایی دارند، فعالیت های تحصیلی بیشتری را می پذیرند، تکالیف درسی بیشتری انجام می دهند و در نتیجه موفقیت بیشتری کسب می کنند.

 

انگیزش تشویقی

اساسا استفاده از مشوق ها برای تغییر جهت رفتار برانگیخته شده به استفاده از وابستگی های تقویت به طور عاقلانه مربوط می شود، برای مثال ، در کلاس های ابتدایی، کودک خردسال ممکن است به خاطر فعالیت های اجتماعی تقویت دریافت کند. کار کردن با دیگر کودکان و رابطه برقرار کردن با معلم به شکل مناسب برای یادگیری موثر ضروری است. کودک از راه اشتیاق به کسب تایید دیگران، پرهیز از عدم تایید آن و برخورداری از یک جایگاه احترام اجتماعی در میان همگان برانگیخته می شود.

 

انگیزش پیشرفت

یکی دیگر از نیازهایی که پژوهش های زیادی را به خود اختصاص داده نیاز به پیشرفت با انگیزه پیشرفت است. انگیزه پیشرفت را به صورت یک میل یا علاقه به موقعیت کلی یا موقعیت در یک زمینه فعالیت خاص تعریف کرده اند. پژوهش های انجام شده در این زمینه نشان داده اند که افراد از لحاظ این نیاز با هم تفاوت دارند. بعضی افراد دارای انگیزه سطح بالایی هستند و در رقابت با دیگران و در کارهای خود برای کسب موقعیت به سختی می کوشند. بعضی دیگر انگیزه چندانی به پیشرفت موقعیت ندارند و از ترس شکست آماده خطر کردن برای کسب موفقیت نیستند.

پژوهش های انجام شده نشان داده که افراد دارای انگیزه پیشرفت زیاد در انجام کارها و از جمله یادگیری بر افرادی که از این انگیزه بی بهره اند، پیشی می گیرند. بنا به نظریه اتکینسون، اشخاصی که دارای انگیزه پیشرفت زیاد هستند در تکالیفی که دارای درجه استواری متوسطند و نه خیلی دشوار و نه خیلی آسان توفیق زیادی به دست می آورند، یعنی تکالیفی که این افراد در آن حداکثر جدیت را نشان می دهند تکالیفی هستند که انجام دادن آنها مستلزم قدری تقبل خطر است.

 

وظایف انگیزشی معلم

دنیای پرهیجان یادگیری

ابتدا باید چند نکته ریز درباره یادگیری را همیشه در نظر داشته باشیم: همیشه آنچه را یاد می گیریم خوب نیست . آدمی، بد را همچون خوب یاد می گیرد.

همیشه یادگیری آگاهانه انجام نمی گیرد و گاهی هم بدون این که آگاه باشیم یاد می گیریم. همیشه آنچه را می آموزیم آشکار نیست یا بزودی ظاهر نمی شود، بلکه گاهی ناپیداست یا در بلندمدت ظاهر می شود، مانند آموختن نفرت از یک شی ئ یا یک شخص. در هر صورت پدیده مهم در یادگیری که همیشه ضروری است، انگیزش یا برانگیختگی است و هر معلم در برانگیختن محصلانش دارای 4 وظیفه اساسی است.

 

1- درگیر کردن محصلان که وظیفه تحریکی است.
2- توصیف و توضیح درست به محصل که آنچه را او می تواند در پایان آموختن انجام دهد (توانایی های تازه ) و این را وظیفه انتظاری گویند.
3- تدارک پاداش هایی برای پیشرفت در راهی که پیشرفت محصل را برمی انگیزد و این وظیفه تشویقی است.
4- کاربرد پاداش ها و تنبیه برای هدایت و کنترل رفتار منحرف و این را وظیفه انضباطی خوانند.

 

روش های ایجاد انگیزش یادگیری

طرح مطالب درسی به صورت پرسش های جالب: مطالب یا موضوعی را که می خواهیم کودک و نوجوان یاد بگیرد به صورت پرسش یا پرسش هایی روشن و جالب که آنها را به فعالیت ذهنی و پویندگی ترغیب کند، مطرح کنیم.

 

باید کوشید تا در دانش آموزان احساس نیاز به وجود آید. وقتی دانش آموزی بر اثر شکست در درس تازه نسبت به آن درس نگرش منفی پیدا می کند، باید به او کمک کرد در درس تازه موفقیت کسب کند و در نتیجه به تصویری مثبت تر نسبت به توانایی خود در مورد یادگیری مطلب درسی دست یابد، زیرا یادگیری همراه با موفقیت به ایجاد انگیزه منجر می شود. آنچه را که از دانش آموزان به عنوان هدف آموزشی انتظار داریم در آغاز درس دقیقا برای آنان بگوییم.

 

هدف هایی را که مطرح می کنیم باید روشن، معین و مناسب با توانایی دانش آموزان باشد. در شرایط مقتضی، از تشویق های کلامی استفاده کنیم. استفاده از کلماتی چون خوب، آفرین، مرحبا و عالی پس از عملکرد درست دانش آموز، از تدابیر موثر در ایجاد انگیزه است.

باید شرایطی را فراهم کرد که دانش آموز موفقیت خود را احساس کند، زیرا هیچ چیز مانند خود موفقیت به موفقیت کمک نمی کند. تکالیفی را که ارایه می کنیم باید نه بسیار مشکل باشد و نه ساده. باید از ارایه تکالیف یکنواخت پرهیز کرد، به عبارت دیگر باید از خاصیت برانگیختگی مطالب مختلف استفاده کرد. از آزمون ها و نمره ها به عنوان وسیله ای برای ایجاد انگیزه در دانش آموزان استفاده کنید. تکالیفی را که به دانش آموزان می دهید، همه را بعدا از آنان بخواهید.

 

تبادل نظر با دانش آموزان درباره مشکلات درس و شرکت دادن آنان در طرح نقشه های کار و فعالیت، فواید زیادی دارد. قدردانی از کار دانش آموز او را به انجام کوشش و دلبستگی بیشتر وادار خواهد کرد.

می توان با فعال کردن دانش آموز هنگام تدریس و وادار کردن وی به انجام کارهایی درباره درس، در او انگیزه قوی ایجاد کرد.

 

استفاده از علایق موجود یادگیرنده:

مربیان و والدین می توانند علایق موجود دانش آموز را بشناسند و از آن استفاده کنند. به این صورت که از موضوع ها، دروس و فعالیت هایی که دانش آموز به آنها علاقه دارد در جهت علاقه مند کردن او به فعالیت هایی که کمتر علاقه دارد، استفاده کرد.

یکی دیگر از راه های ایجاد انگیزش ، تحریک حس کنجکاوی دانش آموزان است. اگر معلم بتواند ضمن درس، مسایل مربوطی را مطرح یا طرح هایی را ارایه کند که نیاز به دانش و بینش داشته باشد آنچنان که دانش آموزان را برای یافتن پاسخ به تلاش و کوشش فکری وادارد.

وقتی درس با تفریح و بازی همراه باشد دانش آموزان به آموختن آن علاقه بیشتری پیدا می کنند. نکته دیگر برای افزایش انگیزش در دانش آموزان عبارت است از فراهم آوردن دروس و فعالیت های جالب.

منبع=سایت تبیان

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم شهریور 1393ساعت 10:57 بعد از ظهر  توسط سهراب محمودي  | 

با 13 علامت خودشیفتگی آشنا شوید!

شخصیت خود شیفته دارای پنجاه ویژگی خاص است که اگر بیش از ۲۵ تا از این ویژگیها در فرد باشد، به رواندرمانی نیاز است . شخصیت خود شیفته ( بخش دوم ) شخصیت خود شیفته دارای پنجاه ویژگی خاص است که اگر بیش از ۲۵ تا از این ویژگیها در فرد باشد، به رواندرمانی نیاز است . مهمترین آنها عبارتند از : ۱- افراد خودشیفته احساس و باور و اعتقادی به بزرگی ، خوبی و اهمیت و به درد بخور بودن خودشان دارند که در گفتارش نیز به راحتی دیده میشود. فکر می کنند همیشه حق با آنهاست. ۲- همیشه از دیگران استفاده و سوء استفاده می کنند. مدتی به شما توجه و محبتی می کنند تا شما را به کاری بگیرند و بعد از مدتی بنا به دلایلی و به بهانه ای شما را رها می کنند. ۳- اصولا توانایی همدردی و همدلی ندارند و خود را جای دیگران نمی توانند بگذارند. ۴- به راحتی و با سرعت خشمگین و عصبانی می شوند و در این حال دیگران را تهدید و حتا تحقیر می کنند. زبان بلد نیستی، زنی، نو کیسه ای، بچه ای... ۵- به هیچ وجه تحمل نقد را ندارند. هیچ وقت نمی توانید صمیمانه و صادقانه نظر، باور و اعتقاد و حرفش را به نقد بکشید. مثلن در بحثهای اجتماعی و سیاسی، در مورد دایی دیوانه شما یا دختر شما که طلاق گرفته صحبت می کند که هیچ ارتباطی با موضوع ندارد. ۶- پر از توقع و انتظار هستند. ۷- در مورد خودش، نظری واقع بینانه ندارد. در زمان نقد و قضاوت، خودش را آنگونه که هست نمی بیند. در آینه فکر می کنه که این صورت صورت او نیست. وقتی عکس خود را می بیند، چون تصوری که از خودش دارد، غیر از چیزی است که در عکس هست، خوشحال نمی شود و از یک سن و سالی به بعد دیگر حاضر به گرفتن عکس نیست. ۸- برای همه چیز توضیح و توجیه دارد. توان این را دارد که با وجود اینکه کاری بد و غلط کرده، آن را آنقدر بپیچاند که به نوعی خوب جلوه دهد. ۹- زمینه ای برای دلیل تراشی و خیال بافی دارند. موضوعات را با استدلالهای عجیب و غریب همراه می کنند. اگر آسیبی به شما زدند، می گویند که این آسیب باعث آگاهی شما می شود تا دیگر گرفتار مسایل دیگر نشوی. ۱۰ - در مورد گذشته و آینده همیشه با اغراق و کوچک و بزرگ کردنهای عجیب و غریب همراهند. اگر بخواهند مهمانی را مهم جلوه دهند، آنگونه تعریف می کنند که انگار چنین مهمانی تا بحال اتفاق نیفتاده. و اگر بخواهند آن را خراب کنند، به عنوان یکی از بدترین حوادث زندگی خود می کنند. ۱۱- در ظاهر رعایت ادب و آداب اجتماعی را می کنند و به مقدار زیاد می توانند خود را کنترل کنند، ولی در شرایط کمی نامناسب و زمانی که تحت فشار هستند، اداره خود را از دست می دهند و بسیار بددهن و بد زبان می شوند. ۱۲- مخالفت و مقاومت دیگران را با بی رحمی درهم می شکنند. فقط از سر راه دورتان نمی کنند، بلکه از سر راه بر می دارند. در مورد بچه های خود که مخالفتی با نظر آنها می کنند، برخوردی عجیب و خشن می کنند. ۱۳- ترس عجیبی از عادی دیدن و معمولی بودن خود دارند. از انسانهای عادی و معمولی بدشان می آید.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1393ساعت 12:34 بعد از ظهر  توسط سهراب محمودي  | 

زن ها را بهتر بشناسیم

قانون خلقت و تدبیر حکیمانه خداوند در آفرینش زن و مرد، تفاوت های حکیمانه و ضروری قرار داده تا زن و مرد قادر به انجام مسئولیت های خود باشند.

قانون خلقت و تدبیر حکیمانه خداوند در آفرینش زن و مرد، تفاوت های حکیمانه و ضروری قرار داده تا زن و مرد قادر به انجام مسئولیت های خود باشند و علاوه بر آن مکمل وجود یکدیگر گشته و چرخه حیات انسانی را در حرکت نگه دارند.زن برای زن بودن، نیازبه خصلت هایی دارد و مرد برای مرد بودن نیاز به صفات و حالاتی. شناخت این خصلتها و روحیات و روانشناسی زن و مرد، کمک شایانی در مدیریت بهینه و با کفایت زندگی و خانواده خواهد داشت.

عدم رعایت اصول حاکم بر روانشناسی زن و مرد، ضایعات بزرگ و گاهی غیرقابل جبران را برای خانواده به همراه خواهد داشت.در این مقاله به برخی از این اصول حاکم بر روانشناسی جنسیت اشاره می کنیم.

پیش از این دانشمندان بر این باور بودند که عالی ترین قابلیت های ذهنی در قطعه پیشانی مغز است. در پژوهش های آن زمان نیز به این موضوع تأکید می شد که مردان قطعه پیشانی بزرگ تری نسبت به زنان دارند . اما چند سال بعد، دانشمندان به این باور رسیدند که عالی ترین قابلیت های ذهنی نه در قطعه پیشانی که در قطعه آهیانه ای مغز است. ناگهان در نهایت شگفتی و برخلاف یافته های پژوهشی پیشین، پژوهشگران پی برده اند که قطعه پیشانی و قطعه ی آهیانه ی زنان بزرگتر است.

دومین جنبه ی تفاوت های جنسی که مورد توجه پژوهشگران پیشین قرار گرفت، مقیاس هوش بود. آنها معتقد بودند که مردان از نظر بهره وری هوش در دو انتهای بالاتر و پایین تر منحنی زمان قرار دارند، در حالی که تجمع زنان از نظر بهره هوشی، نزدیک به میانگین است. در صورتی که تحقیقات بسیار متعدد و گسترده ای که بعداً انجام شد نشان داد در عملکرد کلی هوش ، تفاوتی بین زن و مرد نیست ولی در عملکردهای اختصاصی تفاوت وجود دارد.

برای شناخت بهتر زنان موارد زیر را به یاد بسپارید

به حرف های زن توجه کنید، گوش کنید. اما راه حل ارائه ندهید.
زن دوست دارد مرد مقتدرداشته باشد.
زن دوست دارد به او احترام بگذارند.
زن دوست دارد حضورش را درک کنند.

اگر زن بتواند راحت و با فراغ بال درباره مسائل روزش حرف بزند فشار دریافتی خود را تخلیه کرده است.

وقتی زن ناراحت است برای حل مشکل خود نیازمند کسی است که به حرف هایش گوش فرا دهد.

وقتی زنی ناراحت است می خواهد درباره ناراحتی اش حرف بزند و بعد تصمیم بگیرد که می خواهد چگونه عمل کند.

بدترین حرکت مرد در گفت وگوی با همسرش بی اعتبار کردن احساسات اوست.

برای اینکه مرد بتواند با موفقیت با انتقاد زنش برخورد کند باید بداند که احساسات زنش موقتی هستند. با گوش دادن به احساسات منفی زن، مرد به زن فرصت می دهد که احساسات مثبت خود را نیز کشف کند.

صحبت و داشتن ارتباط با یکدیگر، زنان را ارضاء می کند و برایشان منبع کمال است.

اگر زن نگران است در فکر راه حلی فوری برای مشکلاتش نمی باشد در عوض در جستجوی آرامش است و زمانی آرامش می یابد که درکش کنند.

زن ها در چه مواردی احساس دوست نداشتن دارند؟ هنگامی که مرد دوستش ندارد، و صمیمی نباشد و احترام خاصی برایش قایل نباشد و به احساسات او بها ندهد در عوض او را مقصر بداند و با او همدردی نکند. و هنگامی که به اطمینان خاطری که مورد نیازش است دسترسی پیدا نکند.

زمانی که مرد حرمت احساسات آسیب دیده زن را نادیده می گیرد و بهایی به آن ها نمی دهد و آزردگی را بیشتر می کند، مقاومت زن را تحریک می کند زمانی که زن عقب نشینی می کند مرد تصور می کند که برنده شده ولی در واقع باخته است.

زن ها با صدای بلند فکر می کنند و کشفیات درونیشان را با شنونده ای علاقمند در میان می گذارند. حتی چرا زن ها حرف می زنند؟ زنان با صحبت کردن احساس بهتری دارند و روحیه شان را بدست می آورند و از این طریق می توانند خود را شناسائی کنند. گفتگو از نظر مردان جنبه اخذ اطلاعات دارد اما برای زنان لذت بخش و آرامش بخش ا ست و موجب تخلیه روانی آنها می شود لذا توصیه می شود آقایان روزانه بیست دقیقه با همسران خود صحبت کنند آن هم دوستانه و در مکان و زمان مناسب.

احساسات زن از مرد جوشانتر است، زن از مرد سریع الهیجان تر است، یعنی زن در اموری که مورد علاقه یا ترسش هست زودتر و سریعتر تحت تاثیر احساسات خویش قرار می گیرد
همچنین اظهار نظر دیگران برای خانم ها بسیار مهمتر است تا مردان.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اردیبهشت 1393ساعت 10:35 قبل از ظهر  توسط سهراب محمودي  | 

ذکری که آتش جهنم را بر انسان حرام می سازد!

یکی از اعمال سفارش از سوی ائمه اطهار (ع) پس از پایان نماز، بجاآوردن ذکر «سُبحانَ اللهِ وَ الحَمدُللهِ وَ لا اِلهَ اِلا اللهُ وَ اللهُ اَکبَر» می باشد، چنانچه آثار فراوانی در باب این عمل بیان داشته اند.
در این باره امام صادق (ع) بیان داشته اند: هر کس تسبیحات « سُبحانَ اللهِ وَ الحَمدُللهِ وَ لا اِلهَ اِلا اللهُ وَ اللهُ اَکبَر» را بعد از هر نماز چهل مرتبه بخواند، پیش از آن که از جا حرکت کند، هر حاجتی که از خداوند متعال داشته باشد، برآورده می گردد و همچنین حضرت محمد (ص) فرموده اند: هر کس بعد از نماز سی مرتبه بگوید: سُبحانَ اللهِ وَ الحَمدُللهِ وَ لا اِلهَ اِلا اللهُ وَ اللهُ اَکبَر؛ بلاهای فراوانی از او دور می شود و آن ها عبارتند از: فروریختن خانه و بنا، غرق شدن، سوختن، به چاه افتادن، دریده شدن توسط درندگان، مرگ های زجرآور و بَد و هر بلایی که از آسمان نازل شود، و نیز امام صادق (ع) می فرمایند: هر کس هر روز صد مرتبه این ذکر را بگوید، خداوند بدنش را بر آتش جهنم حرام می گرداند.

علاوه بر این از امام رضا (ع) روایت شده است که ایشان فرموده اند: کسی که تسبیح تربت امام حسین (ع) را داشته باشد و با آن تسبیحات اربعه را بگوید؛ برای هر یک دانه، خداوند برای گوینده آن شش هزار حسنه می نویسد و شش هزار گناهِ او را محو می کند و شش هزار شفاعت برای او می نویسد و شش هزار درجه او را بالا می برد.

منابع:
1- خواص الآیات: 90.
2- مفاتیح الجنان: 830.
3- ذکرهای آسمانی کریم خانی: 72، 88.
+ نوشته شده در  شنبه سی ام فروردین 1393ساعت 9:49 قبل از ظهر  توسط سهراب محمودي  | 

روشهای مؤثر برای حرف شنوی کودکان

 نحوه برخورد والدين با كودكان لوس

 

 

 

 

كودكان‌ موجودات‌ در حال‌ رشدي‌ هستند و براساس‌ اين‌ كه‌ در سال‌هاي‌ اوليه‌ زندگي‌ چگونه‌ تربيت‌ شوند و آموزش‌ ببينند، سبك‌ خاص‌ رفتاري‌ پيدا مي‌ كنند. اين‌ سبك‌ رفتاري‌ الگويي‌ تقريباً ثابت‌ و دائمي‌ براي‌ آنها به‌ وجود مي‌آورد، و تعيين‌ كنندهِ نحوه‌ ارتباطات‌ و برخوردهاي‌ آنان‌ نيز مي ‌باشد. هر خانواده‌ در ارتباط‌ با فرزندان‌ شيوه‌ خاص‌ خود را دارد؛ و اين‌ نحوه‌ برخورد، در تلاقي‌ با ساختار ژنتيكي‌ هر فرد، باعث‌ مي‌ شود كه‌ شخصيت‌هايي‌ بسيار متفاوت‌ و متمايز شكل‌ بگيرند.

 

رشد اجتماعي‌ كودكان‌ يكي‌ از حيطه‌ هاي‌ رشدي‌ است‌ كه‌ دقيقاً به‌ ما نشان‌ مي ‌دهد آيا فرزند مطابق‌ با سن‌ تقويمي‌ يا شناسنامه ‌اي‌ خود رفتار مي ‌كند يا خير؟ و اگر مطابق‌ با سن‌ شناسنامه‌ اي‌ رفتار نمي‌ كند چه‌ دلايلي‌ براي‌ اين‌ مسئله‌ وجود دارد و رفتارهاي‌ او چگونه‌ شكل‌ گرفته‌ است؟ يكي‌ از سبك‌هاي‌ غلط‌ رفتاري‌ كودكان، ناتواني‌ در ايجاد و برقراري‌ رابطه‌ سالم‌ با همسالان‌ است؛ يعني‌ كودكاني‌ وجود دارند كه‌ راه‌هاي‌ برقراري‌ ارتباط‌ سالم‌ را نمي‌ دانند. اين‌ گروه‌ از كودكان‌ بعضاً تحت‌ عنوان‌ «كودكان‌ لوس» نامگذاري‌ مي‌شوند. آن‌ چه‌ در اين‌ نوشتار مورد بحث‌ قرار مي ‌گيرد عوامل‌ مؤثر در شكل‌ گيري‌ اين‌ گونه‌ رفتارهاست.

 

چرا كودكان‌ لوس‌ مي ‌شوند؟

يكي‌ از دلايل‌ لوس‌ شدن‌ كودكان‌ روش ‌هاي‌ غيرقابل‌ قبول‌ والدين‌ به‌ لحاظ‌ تربيتي‌ است؛ والدين‌ محبت‌ كنندهِ افراطي‌ كه‌ معيارهاي‌ تربيتي‌ و روش‌هاي‌ يادگيري‌ را در نظر نمي‌ گيرند و صرفاً با محبت‌هاي‌ بي‌ حد و حساب‌ مانع‌ اجتماعي ‌شدن‌ رفتارهاي‌ كودكان‌ مي‌ شوند. چنين‌ كودكاني‌ معناي‌ صبر و تحمل‌ را در زندگي‌ نمي‌آموزند و انسان‌هايي‌ عجول‌ و شخصيت‌هايي‌ متزلزل‌ بار خواهند آمد.

 

آيا مي ‌توان‌ كودكان‌ لوس‌ را اصلاح‌ كرد؟

بله؛ چنانچه‌ والدين‌ از روش‌هاي‌ غير قابل‌ قبول‌ دست‌ بردارند و در مورد فرزندان‌ خود قوانين‌ تربيتي‌ درستي‌ را اعمال‌ كنند، و به‌ شرط‌ آن‌ كه‌ روش‌هاي‌ جديد ثابت‌ و مستمر باشد، مي‌ توان‌ اميد داشت‌ كه‌ اين‌ روش‌ها به تدريج‌ مؤثر واقع‌ شوند.

 

نقش‌ تشويق‌ و تنبيه‌ در تربيت‌ كودك‌

تشويق‌ و تنبيه‌ دو روش‌ متفاوت‌ تربيتي‌ هستند و بايستي‌ ويژگي‌هايي‌ داشته‌ باشند تا مؤثر واقع‌ شوند. اين‌ دو روش‌ چنانچه‌ به‌ موقع‌ و با اصول‌ درست‌ اعمال‌ گردند، مي ‌توانند از لوس‌ شدن‌ كودكان‌ جلوگيري‌ كنند. معمولاً كودكان‌ لوس، والدين‌ تسليم‌ شونده‌ دارند. آنها در مقابل‌ خواسته‌ هاي‌ كودك‌ فوراً تسليم‌ مي‌شوند و هر آن‌ چه‌ كه‌ او طلب‌ كند، برايش‌ فراهم‌ مي‌كنند. در خانواده‌اي‌ كه‌ كودك‌ لوس‌ پرورش‌ داده‌ مي‌شود، اثري‌ از روش‌هاي‌ تنبيهي‌ مناسب‌ ديده‌ نمي ‌شود. يعني‌ چنانچه‌ كودك‌ كار اشتباهي‌ مرتكب‌ شود يا اين‌ كه‌ بخواهد تعيين ‌كننده‌ باشد و به‌ والدين‌ خود دستور دهد يا اين‌ كه‌ با داد و فرياد و عصبانيت‌ حرف‌ خود را به‌ كرسي‌ بنشاند، در اين‌ خانواده‌ هيچ‌ گونه‌ روش‌ مناسبي‌ براي‌ جلوگيري‌ از اين‌ رفتارها و جهت ‌دهي‌ به‌ آنها وجود ندارد. اين‌ نوع‌ خانواده‌ها از لحاظ‌ روان شناسي به‌ خانواده‌هاي‌ محبت‌ كنندهِ افراطيِ آزاد گذارنده‌ معروف اند؛ خانواده‌هايي‌ كه‌ بي ‌نهايت‌ توجه، محبت‌ و محافظت‌ در مورد فرزندان‌ خود دارند و در عين‌ حال‌ آنها را براي‌ انجام‌ هرگونه‌ عملي‌ آزاد مي ‌گذارند.

 

اين‌ مسئله‌ بسيار اهميت‌ دارد كه‌ ميزان‌ مقاومت، ايستادگي‌ و انعطاف‌ خود را در برابر فرزندانمان‌ مورد بررسي‌ قرار دهيم. بعضي‌ از والدين‌ پس‌ از مقاومتي‌ كوتاه‌ در مقابل‌ تقاضاهاي‌ فرزند، تسليم‌ مي‌ شوند و خواسته‌ هاي‌ كودك‌ را به‌ همان‌ شكلي‌ كه‌ او مي‌ خواهد برآورده‌ مي‌ كنند. محبت‌ در حد متعادل، توجه‌ به‌ نيازها و برآوردن‌ آن‌ها در حد معقول‌ و داشتن‌ روش‌ هاي‌ مناسب‌ و علمي‌ براي‌ تشويق‌ و تنبيه‌ كودكان‌ از جمله‌ مواردي‌ است‌ كه‌ بايستي‌ در خانواده‌ وجود داشته‌ باشد.

 

والديني‌ محبت‌ كننده‌ و در عين‌ حال‌ قاطع‌ باشيم‌

وقتي‌ صحبت‌ از قاطع ‌بودن‌ به‌ ميان‌ مي ‌آيد، برخي‌ از والدين‌ تصور مي‌كنند كه‌ جدي‌ و قاطع‌ بودن‌ به‌ اين‌ معناست‌ كه‌ مثلاً پرخاشگر هم‌ باشيم‌ و يا اين‌ كه‌ چنانچه‌ فرزندمان‌ از ما پيروي‌ نكرد، با زور و خشونت‌ مواردي‌ را به‌ او تحميل‌ كنيم. حال‌ آن‌ كه‌ در مقوله‌ هاي‌ تربيتي، قاطع‌ و جدي‌ بودن‌ به‌ اين‌ معناست‌ كه‌ از اصولي‌ پيروي‌ كنيم‌ و قوانيني‌ براي‌ فرزندانمان‌ داشته‌ باشيم، به‌ علاوه، اصرار به‌ اجراي‌ آن‌ قوانين‌ در خانواده‌ وجود داشته‌ باشد. ثبات‌ خُلق‌ و ثبات‌ انديشه‌ و رفتار در والدين‌ ضروري‌ است. چنانچه‌ اصول‌ تربيتي‌ خود را تغيير دهيم‌ و به‌ گفته‌ هاي‌ خود چندان‌ اعتقادي‌ نداشته‌ باشيم، فرزندان‌ به‌ اصول‌ و قوانين‌ خانواده‌ پايبند نخواهند شد. پس‌ جدي‌ و قاطع‌ بودن‌ به‌ معناي‌ آن‌ است‌ كه‌ در اجراي‌ اصول‌ و قوانين‌ خانواده‌ باري‌ به‌ هر جهت‌ رفتار نكنيم.

 

همه‌ چيز به‌ موقع‌ و در زمان‌ خود بايستي‌ انجام‌ پذيرد

چنانچه‌ كودكان‌ از قوانين‌ خانواده‌ پيروي‌ نكنند و حتي‌ خلاف‌ آن‌ عمل‌ كنند، براي‌ مثال‌ در جمع‌ فاميل‌ رفتاري‌ از آنها سر بزند كه‌ مطابق‌ با موازين‌ تربيتي‌ نباشد، آيا لازم‌ است‌ كه‌ مثلاً در جمع‌ مورد تنبيه‌ يا سرزنش‌ قرار گيرند؟ مسلماً نه؛ يادآوري‌ نكات‌ تربيتي‌ و قوانين‌ مورد نظر به‌ كودك‌ بايستي‌ در منزل‌ و به‌ طور خصوصي‌ صورت‌ گيرد. كودكان‌ براي‌ قضاوت‌ ديگران‌ راجع‌ به‌ خودشان‌ اهميت‌ فراواني‌ قائلند و چنانچه‌ در حضور ديگران‌ مورد توبيخ‌ قرار گيرند رنجيده‌ خاطر مي‌ شوند و در پاره‌اي‌ موارد رفتارهاي‌ تلافي ‌جويانه‌ از آنها سر خواهد زد. چنانچه‌ حريم‌ خانواده‌ امنيت‌ و اطمينان‌ لازم‌ را براي‌ كودك‌ فراهم‌ كند، او به‌ راحتي‌ مي ‌تواند اشتباهات‌ خود را بپذيرد و هر موردي‌ را كه‌ به‌ او تذكر داده‌ شود تغيير دهد.

 

مي‌ توانيم‌ به‌ جاي‌ نااميدكردن‌ مكرر و پي‌ در پي‌ كودكان، آنها را به‌ داشتن‌ رفتارها و انديشه ‌هاي‌ خوب‌ و مثبت‌ تشويق‌ كنيم. به‌ علاوه، لازم‌ است‌ از شتابزدگي‌ بپرهيزيم. در واقع‌ بايستي‌ به‌ مراحل رشد کودک دقت‌ داشته‌ باشيم؛ و به‌ اين‌ نكته‌ مهم‌ توجه‌ كنيم‌ كه‌ آيا كودك‌ براي‌ انتظاري‌ كه‌ از او داريم‌ آمادگي‌ لازم‌ را دارد؛ يا خواسته‌ و انتظار ما بالاتر از سن‌ و توان‌ اوست؟ رفتارهاي‌ كودكان‌ و همين‌ طور يادگيري‌ بسياري‌ از رفتارها به‌ رشد سيستم‌ عصبي‌ - مركزي‌ مربوط‌ مي‌شود. پختگي‌ سيستم‌ عصبي‌- مركزي‌ بايستي‌ انجام‌ شود تا كودكي‌ قادر باشد صحبت‌ كند، حركت‌ كند، راه‌ برود، معناي‌ بسياري‌ از مطالب‌ را درك‌ كند و خود قادر به‌ انجام‌ عمل‌ باشد. پس‌ انتظار پيش‌ از موقع‌ و در واقع‌ انتظارات‌ زودرس‌ از كودكان‌ باعث‌ فشارها و استرس‌هاي‌ روحي‌ براي‌ آنان‌ مي‌ شود و چنانچه‌ كودكان‌ نيز با كلام‌ و زبان‌ خود، والدين‌ را از اين‌ وضعيت‌ آگاه‌ نكنند، اين‌ فشارها به‌ گونه‌ اي‌ ديگر خود را نشان‌ مي ‌دهند. مثلاً ممكن‌ است‌ به‌ صورت‌ علائم‌ و نشانه‌هاي‌ جسماني‌ يا حركت‌ها و پرش‌هايي‌ كه‌ به‌ تیک عصبي‌ شناخته‌ مي‌شوند ظاهر گردند.

 

والدين‌ محبت‌ كنندهِ افراطي‌ كه‌ معيارهاي‌ تربيتي‌ و روش‌هاي‌ يادگيري‌ را در نظر نمي‌ گيرند و صرفاً با محبت‌هاي‌ بي‌ حد و حساب‌ مانع‌ اجتماعي ‌شدن‌ رفتارهاي‌ كودكان‌ مي‌ شوند. چنين‌ كودكاني‌ معناي‌ صبر و تحمل‌ را در زندگي‌ نمي‌آموزند و انسان‌هايي‌ عجول‌ و شخصيت‌هايي‌ متزلزل‌ بار خواهند آمد. اهميت‌ و ضرورت‌ دانستن‌ مطالب‌ و نكات‌ مطرح‌ در مورد رشد كودكان‌ آن‌ است‌ كه‌ به‌ والدين‌ اين‌ شناخت‌ را مي دهد كه‌ به‌ انتظارات‌ خود نگاه‌ مجددي‌ داشته‌ باشند تا چنانچه‌ انتظارات‌ و خواسته ‌هاي‌ آنها بيش‌ از حد توان‌ فرزندان‌ است‌ و يا برعكس، خواسته‌هايشان‌ بسيار كمتر از توانمندي‌ كودكان‌ است، رفتارهاي‌ خود را اصلاح‌ كنند.

 

مي‌آموزند

فرصت‌هايي‌ كه‌ به‌ كودكان‌ داده‌ مي ‌شود تا در جمع‌ همسالان‌ خود قرار بگيرند باعث‌ مي ‌شود كه‌ ضمن‌ بازی، با هم‌ ارتباط‌ برقرار كنند و بسياري‌ رفتارهاي‌ اجتماعي‌ را از يكديگر بياموزند. همكاري، تعاون، اشتراك‌ و نظاير آن‌ از مفاهيمي‌ است‌ كه‌ مي‌توان‌ با قرار دادن‌ كودكان‌ در گروه‌ همسن‌ به‌ آنها آموخت.

 

نتيجه‌ گيري‌

رفتارهايي‌ كه‌ از كودكان‌ سر مي ‌زند و در واقع‌ سبك‌ زندگي‌ آنان‌ را نشان‌ مي ‌دهد، آموختني‌ و اكتسابي‌ است. بنابراين‌ آن‌ چه‌ در مورد شخصيت، عادات، تجربيات‌ و يادگيري‌ كودكان‌ مشاهده‌ مي‌ كنيم، همه‌ نشأت ‌گرفته‌ و تأثيرپذير از محيط‌ زندگيشان‌ است. روش‌هايي‌ كه‌ والدين‌ در قبال‌ فرزندان‌ اعمال‌ مي‌كنند، از جمله‌ روش‌هاي‌ تشويقي‌ و تنبيهي، قوانين‌ و مقررات‌ در خانواده، نحوه‌ اجراي‌ قوانين‌ خانواده، انعطاف‌ داشتن، سختگير، قاطع‌ و يا تسليم‌ شونده‌ بودن‌ در ساخت‌ فكري‌ كودكان‌ و رفتارهاي‌ آنان‌ بسيار مؤثر است.

همه ی ما می خواهیم فرزندانمان حرف شنو باشند . وقتی فریاد می زنیم که بایست ! نرو وسط خیابان ؛ توقع داریم کودکمان اطاعت کند . یا اگر به او می گوییم که برو مسواک بزن ، یا بخواب ، توقع داریم بدون هیچ حرفی این کار را انجام دهد .

 
روشهای مؤثر برای حرف شنوی کودکان
 
 
تربیت کودک-روشهای مؤثر برای حرف شنوی کودکان
خیلی اوقات ، وادار کردن بچه ها به این که رفتار شایسته ای داشته باشند مشکل است . روش " هر چه می گویم همان است "  که بیشتر والدین به آن متوسل می شوند ، معمولاً بی فایده است .
خوشبختانه روش هایی برای اداره رفتار بچه ها وجود دارد که بدون برخورد ، بدون اشک و قهر ، فریاد ، کتک کاری ، یا توهین ِ زبانی است . در این مبحث سعی کرده ایم اصولی را ارائه دهیم که عمل به آنها به شما و فرزندتان کمک می کند تا به هدف مطلوب برسید . شروع واقعی این گونه تربیت ، از سال های آغاز کودکی است .
به خاطر داشته باشید که در سنین پیش دبستانی ، بچه ها کارهای عادی روزمره و مهارت نظم و انضباط را که لازمه ی زندگی است ، به راحتی یاد می گیرند .  برای تسلیم کردن کودکان روشی کلی وجود دارد که در همه ی شرایط ، مفید است . آن را یاد بگیرید و بعد در زمینه های مختلف امتحان کنید .
1 – برخورد مثبت داشته باشید
 به رفتار مناسب فرزند خود توجه کنید و در همان لحظه از آن تعریف کنید . سپس از او درخواست نمایید ( یا او را راهنمایی کنید ) تا فعالیت بعدی را انجام دهد . در این روش برای هر کاری که کودک درست انجام می دهد امتیازی قائل شوید ،  به نوعی که گویی جادویی در کار است ، او به طور باور نکردنی ، درخواست های بعدی را اجابت می کند.  به طور مثال به او بگویید :
- آفرین که یک لیوان شیر خوردی . حالا بیا کمی تخم مرغ بخور .
- خیلی خوب مسواک زدی . حالا بیا لباس خوابت را بپوش .
2 – برای کنترل او به نرمی رفتار کنید
هر گاه ازکودک خود خواهشی دارید ، به سمت او بروید و به نرمی او را لمس کنید . به طوری که حضور شما تقریباً  موافقت کودکتان را ضمانت کند . اکنون درست در جایی هستید که فرمان شما به یک عمل تبدیل می شود .
شما می خواهید فرزندتان میز را بچیند ، اگر با فریاد از او بخواهید که از آن طرف خانه بیاید و میز را بچیند ، حتماً مؤثر نخواهد بود ؛ بهتر است نزد او بروید و آنچه که می خواهید به او بگویید ، سپس با او به آشپزخانه بروید .
هنگامی که خواهر و برادر مشغول نزاع و درگیری هستند ، نباید با داد و بیداد دعوا را متوقف کنید . به جای آن  ، به طرف آنها بروید و صحبت کنید . خیلی اوقات همین آرامش شما برای ساکت کردن بچه ها کافی است .
اگر می خواهید موافقت کودک خود را جلب کنید کمتر از " نه مؤکد " استفاده کنید و حتی المقدور از حبس کردن او در اتاقش خودداری نمایید .
3 – فرزند خود را دوباره راهنمایی کنید
 فرزند خود را به سمت رفتار پسندیده هدایت کنید . اگر او به چیزی دست می زند که  نباید  دست بزند ، به او بفهمانید که دقیقاً چه چیزهایی را می تواند لمس کند یا بردارد . اگر او روی مبل بالا و پایین می پرد ، به جای اینکه او را سرزنش کنید ، جایی را که می تواند جست و خیز کند  به او نشان دهید .

4 – اشیاء مخرب را از دسترس کودک دور کنید .
 اگر فرزندتان روی دیوار رنگ آمیزی می کند ، مداد رنگی را از دسترسش دور کنید و برایش توضیح دهید که چطور می تواند از مداد رنگی به درستی استفاده کند .

5 -  عزت نفس کودکان را از بین نبرید .
اگر فرزند خردسالتان روی میز ایستاده و می خواهید او را پایین بیاورید ، به او بگویید " اجازه نداری روی میز بایستی ، خودت پایین می آیی  یا من کمکت کنم ؟ " در این صورت شما به نوعی ناتوانی های او را مهار می کنید و اعتماد به نفس از شما به فرزندتان انتقال می یابد .

6 – فرزند خود را برای حضور در جمع آماده کنید
اگر فرزند شما در حضور دیگران بد رفتاری کند ، باعث خجالت شما می شود و افرادی که شاهد خرابکاری او هستند رنجیده می شوند . در این زمان اگر به او بگویید " ساکت بنشین " ، معمولاً رفتارش بهبود نمی یابد .
قبل از هر وضع جدیدی همچون سوار شدن به هواپیما یا حضور در جشن تولد ، موقعیت را برای  او شرح دهید و انتظارات واقعی خود را بیان کنید . به طور مثال بگویید :
وقتی سوار هواپیما می شویم ، در آنجا صندلی مخصوص خودت را داری و باید کمربندت را ببندی . می توانی کتاب بخوانی ، چیزی بخوری یا با اسباب بازی کوچکی بازی کنی .
وقتی فردا به جشن تولد می رویم ، از تو انتظار دارم شلوغ نکنی و هنگامی که دوستت کادوهایش را باز می کند ، بنشینی و تماشا کنی .
7 – به کودک کمک کنید که کمی جلوتر را ببیند .
بچه ها در هر موقعیتی که قرار دارند ، رویدادهای بعدی را نمی بینند و فقط در لحظه زندگی می کنند . برای همین ، هنگام گــذر از مرحله ای دیگر ، دچار مشکل می شوند . بنا براین بهتر است هنگامی که می خواهید او را از جایی که دوست دارد به جای دیگری ببرید ، ابتدا پنج دقیقه قبل او را مطلع کنید که تا چند لحظه دیگر باید اینجا را ترک کنید . اگر بی خبر دست او را بگیرید و به جای دیگری ببرید باعث آزار او می شوید .

8 – از جایی که برای او مشکل ساز است دور شوید
 اگر هر بار با کودکتان به سوپر مارکت رفتید و با مشکلاتی روبرو شدید ، زمانی به آنجا بروید که کسی از او نگهداری می کند . بهتر است مدت یک ماه به او فرصت دهید و او را همراه خود به خرید نبرید ، این مدت ، زمان مناسبی است که این چرخه ی منفی بشکند و به شما و فرزندتان اجازه  دهد که روال عادی پیدا کنید .

9 – کودکتان را به جای دیگری ببرید
اگر در رستوران هستید و او بهانه گیری می کند ، کودکتان را بردارید و از آنجا خارج شوید . اغلب بیرون رفتن و انتقال او به جایی دیگر ، باعث آرامش او می شود .
کارهای روزمره را به طور منظم انجام دهید . لباس پوشیدن ، مسواک زدن ، باز کردن در ، تمیز کردن اسباب بازیها ، رفتن به رختخواب ، همه ی اینها مجموعه ای هستند که  رویدادهای مهم روزانه محسوب می شوند. شما می خواهید فرزندتان هر یک را با موفقیت پشت سر بگذارد و در گذر از هر مرحله ، رفتار مناسبی داشته باشد . اما ممکن است رفتارهای منفی مثل فریاد زدن نیز به سرعت در روال عادی روزمره جای بگیرد .
10 – در هر مرحله او را راهنمایی کنید
دقت کنید که هر یک از مراحل رشد کودکتان در کارهای روزمره پنهان شده است . او به تدریج می تواند کفشهایش را بپوشد و یا  به حمام برود . شما نخست باید او را از لحاظ فیزیکی ( در هر مرحله انجام امور روزانه ) راهنمایی کنید و بعد فقط نظاره گر باشید .
مثلاً به او بگویید : " من نمی توانم لباست را دربیاورم ؛ اما تو را تماشا می کنم که چطور این کار را می کنی ."
11 – گاهی بعضی امور را به کودک یادآوری کنید
بچه ها به راحتی ممکن است چیزی را فراموش کنند . این وظیفه شماست که بعضی موارد را به آنها تذکر دهید . مثلاً اگر کودک شما فراموش کرد به دستشویی برود . باید با مهربانی به او بگویید " وقت دستشویی" رفتن است . یک کلمه ی یاد آوری برای او بسیار مفید خواهد بود .

12 – هنگام فرمان دادن به کودک ، از دستورات واضح و روشن استفاده کنید
به جای اینکه بگویید " اتاقت را مرتب کن " بهتر است به مورد مشخصی اشاره کنید . یعنی بگویید کتاب ها را در قفسه آبی ، و اسباب بازی ها را در قفسه پایینی بگذار.  هر قدر فرمان های شما واضحتر باشد  پذیرفتن آنها برای کودک آسانتراست  .

13 – علت انجام هر کاری را برای کودک توضیح دهید
 1 ) همانطور که شما و فرزندتان در حال مسواک زدن هستید ، برای آگاهی او توضیح دهید که چه کار می کنید و چرا . مثلاً بگویید : " ببین من خمیر دندان را به تمام دندانم می رسانم . می خواهم همه ی جوجوهایی که آنجا زندگی می کنند را در بیاورم . حالا با آب ، دهانم را می شویم ، غرغره می کنم و بعد آب دهانم را بیرون می ریزم . بیا با هم این طوری مسواک بزنیم ".
 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم فروردین 1393ساعت 1:11 بعد از ظهر  توسط سهراب محمودي  | 

مطالب قدیمی‌تر