وب نوشته ايي درباره فرهنگ و ادبيات ، اجتماع و خانواده ، روانشناسي و قرآن

آبشار آب سفيد اليگودرز عروس آبشار هاي ايران عزيز را از دست ندهيد.

يكي از جاذبه هاي سحر انگيز طبيعي ايران آبشار آب سفيد اليگودرز است كه همه فصول سال بجز معدود ايامي از زمستان پذيراي گردشگران است. راه دسترسي آن بصورت آسفالت  از جنوب اليگودرز ميباشد.

  آبشار آب سفید یکی از آبشارهای استان لرستان است آبشار آب سفید معروف به عروس زیبای آبشار های ایران می‌باشد. این آبشار در جنوب شرقی این استان و در دامنه کوههای زاگرس و در کنار کوه بلند قالی کوه در بخش بشارت زلقی ازشهرستان الیگودرز قرار گرفته‌است و دسترسی به آن با جاده از شهر الیگودرز امکان پذیر است. آب این آبشار از دل تونلی در دل یک کوه سنگی بیرون می‌آید. ارتفاع آبشار ۷۰ متر و عرض تاج آن در فصل پر آبی حدود ۸ متر می‌باشد. این آبشار به رودرودبار لرستان می‌پیوندد و سرانجام به دز می‌ریزد. می‌توان گفت به علت اینکه آب آن به صورت مخلوط با هوا بر اثر برخورد با سنگ‌ها به شکل حباب سفید در می‌آید به آب سفید معروف شده است. خود آبشار در دره‌های تاریک که در اثر فعالیت‌های زمین شناختی و فرسایش توسط آب در چند هزار سال بوجود آمده قرار دارد.عكسهاي زير در انتهاي پاييز سال ۱۳۹۱ كه سال خشكسالي ست توسط اين جانب سهراب محمودي در يك هواي زيباي باراني گرفته شد. و خبر گزاري دانشجويان ايران  (ايسنا ) آن را منتشر ساخت.

 


+ نوشته شده در  یکشنبه سوم دی 1391ساعت 9:21 قبل از ظهر  توسط سهراب محمودي  | 

 
منطقه زیبای ززماهرو ـ الیگودرز ـ تابستان91











فرستنده: روح الله بهشتی
منبع -سايت تابناك
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم مهر 1391ساعت 12:23 بعد از ظهر  توسط سهراب محمودي  | 

شاپور آباد وچمن سلطان در شهرستان اليگودرز مركز بخش شدند.

 

توسط معاون اول رييس جمهور مطابق تصويب نامه كميسيون موضوع اصل

۱۳۸ قانون اساسي در تاريخ ۸/۶/۱۳۹۱ ابلاغ گرديد.

بخش بربرود غربي به مركزيت روستاي چمن سلطان از تركيب دهستانهاي بربرود شرقي و فرسش 

و بخش بربرود شرقي به مركزيت  روستاي شاپور آباد از تركيب دهستانهاي بربرود غربي و چشمه پر در تابعيت شهرستان اليگودرز ايجاد شد.

همچنين در اين ابلاغيه روستاي چشمه پر بعنوان مركز دهستان معرفي گرديد.

اين تصويب نامه در تاريخ ۴/۶/۱۳۹۱به تاييد مقام محترم رياست جمهوري رسيده است.

 عكسها از سايت پرزيدنت مربوط به بازديد معاون اول رييس جمهور از منطقه بختياري نشين در مسجد سليمان

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم شهریور 1391ساعت 6:39 بعد از ظهر  توسط سهراب محمودي  | 

قهرمان مچ اندازي آسيا: كمربند قهرماني‌ام را به رييس جمهور اهدا مي‌كنم

قهرمان قهرمانان مچ اندازي آسيا از اهداي كمربند قهرماني‌اش به رييس جمهور خبر داد و گفت: قول مي‌دهم در مسابقات جهاني نيز با دستان پرقدرت خود تمام حريفان را شكست دهم و مدال آن رقابت‌ها را به رهبر معظم انقلاب اسلامي تقديم كنم.

مهدي عبدالوند در گفت‌وگو با خبرنگار ورزشي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، درباره مسابقات آسيايي، اظهار داشت: در اين مسابقات كه به ميزباني كشور ايران برگزار شد، موفق شدم نفر اول جوانان جهان در وزن 90 كيلوگرم از كشور ازبكستان و نفر سوم وزن 110 كيلوگرم جهان از قرقيزستان شكست دهم. همچنين در فينال رقابت‌ها نيز توانستم قهرمان كشور قزاقستان را به زانو در آورم و مقام قهرمان قهرمانان آسيا و كمربند بهترين مچ انداز آسيا را از آن خود كنم.

عبدالوند در ادامه از اهداي كمربند قهرماني‌اش به رييس جمهور خبر داد و بيان كرد: به پاس مقاومت و ايستادگي كه رييس جمهور و رهبر كشورمان در برابر تحريم‌ها از خودشان دادند، تصميم دارم كمربند قهرماني آسيا را به رييس جمهور اهدا كنم.

وي افزود: همچنين اميدوارم در مسابقات جهاني نيز بتوانم مدالي كسب كنم كه در اين صورت آن مدال را نيز تقديم رهبر معظم انقلاب خواهم كرد.

قهرمان مچ اندازي آسيا با اشاره به اين كه براي اولين بار در مسابقات جهاني شركت مي‌كند، گفت: در بيستم شهريور ماه، مسابقات جهاني برزيل را پيش رو دارم و تمريناتم به طور منظم زير نظر مربي‌ام كه برادرم است پيگيري مي‌كنم.

وي ادامه داد: اميدوارم فدراسيون حمايت بيشتري كند تا در اين مسابقات پر قدرت ظاهر شوم و قول مي‌دهم در مسابقات جهاني، قهرمانان دنيا را شكست دهم تا بتوانيم سكوي اول تا سوم را از آن ايران كنم.

عبدالوند در پايان اظهار داشت: با توجه به اين كه اين رشته در دنيا شناخته شده است و در المپيك بعدي نيز حضور خواهد داشت، از اين رشته ورزشي حمايت چنداني نمي‌شود و از وزير ورزش و جوانان و رييس فدراسيون و مسئولان ورزشي تقاضا دارم مردم را با اين رشته آشنا كنند. چرا كه مچ اندازي يك رشته پهلواني است و مخاطبان زيادي دارد.

عبدالوند


منبع خبر گزاری ایسنا
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم تیر 1391ساعت 11:2 بعد از ظهر  توسط سهراب محمودي  | 

شهید مصطفی محمودی در سال 1341 در شهرستان الیگودرز در خانواده ای مذهبی و ضعیف از نظر اقتصادی چشم به جهان گشود او در خانواده از هر لحاظ،  بی نظیر بود ،برای تحصیل در هنرستان به شهرستان بروجرد رفت و با بهترین نمره و اخلاق فارغ التحصیل شد ، به گونه ای که همه ی هنر جویان و مسئولین شیفته ی او شدند سپس به خدمت مقدس سر بازی رفت ، در گروه22توپخانه شهرضا خدمت کرد و به دلیل توانمندی وپشت کاری که داشت بطور تمام وقت کار وتلاش میکرد و کمتر به مرخصی می امد ، قبل از عملیات بیت المقدس پدر بی تابی کرده و با اسرار از منطقه عملیاتی برای او 10 روز مرخصی گرفت ولی پس از گذشت 3 روز به شدت براي وضعيت خاص جبهه اظهارنگراني مي کرد و با اصرار و خواهش به منطقه برگشت به این دلیل که در جبهه به من نیاز دارند،در تاریخ1361/2/29 به منطقه عملیاتی باز گشت و درتاریخ 1361/3/3 پس از فتح خرمشهر و قبل از اتمام مرخصی اش با اصابت تیر مستقیم خصم به گلویش به فیض  شهادت نایل گشت، راهش پر رهرو باد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم خرداد 1391ساعت 12:54 بعد از ظهر  توسط سهراب محمودي  | 

فراخوان جشنواره بزرگ بختیاری به میزبانی ایل میوند درطبیعت اشترانکوه

   

درنظراست جشنواره ای به میزبانی ایل میونددرتیرماه سال ۱۳۹۱درطبیعت زیبای اشترانکوه شهرستان الیگودرزبرگزارشودبه همکاری و همفکری مردم خوب بختیاری وهمه علاقمندان به فرهنگ بختیاری نیازمندیم . بدین منظور از صاحبنظران، هنرمندان،محققین و پژوهشگران لر بختیاری دعوت می شود ما را یاری نمایند. لربلاگ ها نیز با انتشار این خبر می توانند نقش مهمی در شکل گیری درست و محقق شدن اهداف این جشنواره داشته باشند. موضوعات جشنواره شامل شعر،موسیقی،نمایش،هنرهای آیینی،تجسمی،صنایع دستی، تجلیل ومعرفی نخبگان وفرهیختگان ایل،سخنرانی چندتن ازفرهیختگان ودانشمندان بختیاری ......

 رشته کوه اشترانکوه، آلپ ایران محل برگزاری جشنواره بزرگ بختیاری تابستان ۱۳۹۱ 

 
 اُشْتُران‌ْ‌کوه‌، رشته‌کوهی است در شرق استان لرستان، از بلندترین‌ رشته‌کوه‌های کوهستان‌ زاگرس‌. این رشته‌کوه از غرب به شهرستان دورود، از شمال به شهرستان ازنا و از شرق و جنوب به شهرستان الیگودرز محدود می‌شود.
 

طبیعت اشترانکوه

اشترانکوه به دلیل واقع شدن در قلب سلسله جبال زاگرس دارای قلل سرد مرتفع بالای سه هزار و 500 متر از سطح دریا و همچنین دره های نسبتاً گرم است. اشترانکوه رشته کوهی به طول تقریبی 50 کیلومتر است که در جهت شمال غربی-جنوب شرقی امتداد دارد.
یخچال های طبیعی و دائمی این رشته کوه که یکی از زیباترین کوه های کشور به شمار می رود در تمام سال از برف و یخ پوشیده است. اشترانکوه در جنوب شهر درود و ازنا قرار دارد. اشترانکوه به آلپ ایران نیز معروف است البته این نام تنها به خاطر بلند بودن آن رویش گذاشته نشده است بلکه به دلیل شیب تند کوههایش و دره های جوان و "" شکل و یخچالهای طبیعی است. ارتفاع بلند ترین قله آن سن بران 4150 است. .....
برگرفته از وبلاگ جناب بهمني
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم فروردین 1391ساعت 9:10 قبل از ظهر  توسط سهراب محمودي  | 



  نتايج شمارش نهایی آرا حوزه‌هاي انتخابیه لرستان

آخرين تغييرات به نقل از فرمانداری شهرهای مذکور، ستاد انتخابات استان و خبرنگاران شهرستان‌ها را فقط در اين وبلاگ ببينيد. چون ممكن است ساير وبلاگ‌ها و وب‌سايت‌ها اين مطالب را كپي نمايند بدون اين كه آخرين اطلاعات را تصحيح و ويرايش نمايند، سعي كنيد اصلاحيه‌هاي احتمالي را از طريق همين وبلاگ كه آمار كل استان را پوشش مي‌دهد دنبال نماييد.

 

آخرين تغييرات به نقل از فرمانداری شهرهای مذکور، ستاد انتخابات استان و خبرنگاران شهرستان‌ها را فقط در اين وبلاگ ببينيد.

حوزه اليگودرز با مشاركت ۷۵ درصدي واجدين شرايط از مجموع ۶۴۵۴۰ کل آرا ماخوذه:

 ۱- محمدتقي توكلي با ۲۳۲۳۷ رأي

۲- محمد خدابخشي ۱۷۹۷۴

۳- مازيار قاسمي‌گودرزي ۱۰۹۹۶

۴- حجت‌الله رحماني ۹۳۷۴

۵- محمدناصر بابايي  ۱۷۵۷

۶- فاطمه بسحاق ۳۹۱

 در اين حوزه توكلي به مجلس نهم راه يافت.

 

                    حوزه انتخابيه دورود و ازنا از مجموع ۱۱۳۵۵۴ رای ماخوذه:

۱- حسین گودرزی  ۱۶۴۸۲ رأي

۲- عباس قائدرحمت  ۱۶۱۴۷ رأي 

۳- ميرزاحسين  سالاروند ۱۲۳۷۷ راي

۴- حسن ورمزيار ۸۴۹۳

۵- مصطفي رشيدي ۸۴۷۱

۶- منوچهر حسني‌گرپي با ۷۷۹۹

۷- سعدي سالاروند ۷۰۹۷

۸- حميد نيكدل ۵۴۸۶

۹- الله‌كرم پرنيان ۴۶۶۲

۱۰- جمشيد بهلولي ۲۵۴۰

۱۱- يدالله صادقي ۲۴۵۰

۱۲- محمود جمشيدوند ۱۹۰۹

۱۳- محمود سيف ۱۵۰۰

۱۴- علي‌حسين حيدري‌برجله ۱۴۶۷

۱۵- غلام‌رضا محمدي ۱۳۲۱

۱۶- عبدالرضا براتي ۱۱۷۲

در اين حوزه كسي حائز حد نصاب لازم نشد و حسین گودرزی و عباس قائدرحمت به دور دوم راه يافتند.

 

حوزه انتخابيه سلسه و دلفان با مشاركت ۸۳ درصدي مردم از مجموع ۱۱۸۳۸۵ رأی ماخوذه:

 ۱- حجت‌الله خدايي‌سوري  ۳۹۷۷۳ رأي

۲- محمد محمدي ۲۴۷۸۵

۳- عاي رستميان ۱۷۶۳۴

۴- علي چراغيان ۱۴۲۳۲

۵- احمد عبدالهي ۹۲۷۸

۶- مراد مرادي ۶۲۳۵

۷- علي توحيدي ۲۶۴۴

۸- مصطفي ابدلي‌حسنوند ۲۱۰۶

حجت‌الله خدايي‌سوري از اين حوزه به مجلس راه يافت. هادي احمدي و خداداد عزيزي پيش از روز رأي‌گيري انصراف دادند.

 

حوزه انتخابيه پل‌دختر و معمولان با مشارکت ۹۷ درصدی از مجموع ۵۲۱۸۱ راي مأخوذه:

۱- علی کائیدی   ۱۱۹۱۹ راي

۲- سید حمیدرضا کاظمی  ۱۰۷۱۵

۳- ابراهیم پورحسینی  ۷۱۰۸

۴- احمد کرمی  ۷۰۸۹

۵- علی‌همت محمودنژاد  ۶۷۲۷

۶- فرشاد کاوه  ۲۵۷۰

۷- احمدعلی نورعلیوند  ۲۰۶۳

۸- محمدصادق داودی  ۱۶۳۱

۹- علی‌اکبر دیناروند  ۱۳۱۸

۱۰- هدایت‌الله ایمانی  ۱۰۴۰

در اين حوزه، كائيدي و كاظمي به دور دوم راه يافتند. (با تشكر از آقاي رضا عصمتي به خاطر ارسال آمار)

 

حوزه انتخابیه خرم‌آباد و چگنی

از مجموع ۲۸۴۴۵۵ رأي مأخوذه :

1-  ایرج عبدی نام پدر جهان‌شاه دارای 67453 رأی
2-  ابراهیم آقامحمدی نام پدر شیرمحمد دارای 38936 رأی
3-  محمدرضا ملكشاهی‌راد نام پدر جوزعلی دارای 35642 رأی
4-  نورمحمد فردی‌بیرانوند نام پدر حسن دارای 28147 رأی
5-  مرتضی محمودوند نام پدر علی‌رحم دارای 27452 رأی
6-  اعظم محمدی‌نیا نام پدر محمد دارای 26486 رأی
7-  جواد درویش‌وند نام پدر حیدربگ دارای 22992 رأی
8-  رضا رحیمی‌نسب نام پدر صید احمد دارای 20839 رأی
9-  قدرت‌اله ترابی‌نژاد نام پدر موسی دارای 18811 رأی
10-  محمدرضا ملكی‌راد نام پدر علی‌رضا دارای 16966 رأی
11-  مهرداد ویسكرمی نام پدر رحیم دارای 16661 رأی
12-  فتح‌اله حسنوند نام پدر حسین‌علی دارای 8055 رأی
13-  عزت‌اله رضایی نام پدر صید مراد دارای 7447 رأی
14- آ عبدالعظیم بازگیر نام پدر علی دارای 7166 رأی
15-  علي‌مراد صفری‌احمدوند نام پدر حق‌علی دارای7083 رأی
16-  محمدحسن ملكشاهی نام پدر كردعلی دارای 4423 رأی
17-  سید محمدرضا عبدالهی نام پدر سید حاجی‌مراد دارای 4395 رأی
18- شیخ‌صحت عالی‌پور نام پدر شیخ موسی دارای 4380 رأی
19- علی‌حیدر عزیزی‌فرد نام پدر احمد دارای 3879 رأی
20- حسن حیاتی‌پور نام پدر عباس دارای 3563 رأی
21-  علی عنایت نام پدر رستم‌بگ دارای 3342 رأی
22-  محمد هنرمند نام پدر باقر دارای 2516 رأی
23-  حجت‌اله‌ مهدوی نام پدر صیدحسین دارای 2513 رأی
24- نادر حافظی نام پدر امیدعلی دارای 1792 رأی
 25-  حمید پاكراه نام پدر رحم‌خدا دارای 1501 رأی
 26-  محمدرضا ناظر نام پدر ایرج دارای 948 رأی
 27- نورخدا دهقانی نام پدر علی‌پناه دارای 602 رأی
28-  فرهاد میرزایی‌راد نام پدر اله‌حسین دارای 465 رأی

بر اساس قانون انتخابات ایرج عبدی با كسب بیش از یک‌چهارم آرا به مجلس راه یافت و ابراهیم آقامحمدی و محمدرضا ملكشاهی‌راد رقابت خود در دور دوم برای كسب یك كرسی نمایندگی مردم خرم‌آباد و چگنی از سر می‌گیرند.

 حوزه انتخابيه بروجرد و اشترينان

 مشارکت مردم: ۶۷ درصد  -  از مجموع ۱۳۴۱۳۳ رأي مأخوذه:

1- علاءالدین بروجردی ۴۱۱۵۳ رای

2- هادی مقدسی ۳۰۰۴۶ رای

۳- بهرام بیرانوند ۲۹۹۶۵  رای 

4- فاطمه مقصودی  24206 رای

5- سید محسن یحیوی 19773 رای

6- شهاب گودرزی 19749 رای

7- هوشنگ گودرزی 17548 رای

8- محمدرضا جابری‌انصاری 10968 رای

9- عبدالرضا میناگر 4292  رای

10- ابراهیم صارمی 3369 رای

11- آزاده احمدوند 3404 راي

12- عباس یاراحمدی 2438 رای

13- مرتضی گودرزی 2338 رای

14- محسن داوری‌مقدم 1732 رای

15- محمود گودرزی 1156 رای

16- همایون صادقی 215 رای

در حوزه بروجرد و اشترينان علاء‌الدين بروجردي حائز اكثريت لازم شد و بهرام بيرانوند و هادي مقدسي به دور دوم راه يافتند.

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

حوزه انتخابيه كوهدشت و رومشكان:

با مشارکت ۸۷ درصد واجدین شرایط و از مجموع ۱۱۵۴۱۷ راي مأخوذه:

1- الهیار ملكشاهی  47088 راي

2- علی شاهرخی‌قبادی  39156  رای

3- علی امامی‌راد ۲۱۸۷۲ رای

4- محمداحسان تقی‌زاده  ۵۵۴۵ رای

5- كامیاب تیموری 431 رای

۶- ابراهیم آزادبخت ۴۰۴ رای

7- سلطان‌علی قادری ۱۷۱ رای

8- محمدبگ قبادی‌زاده  ۲۴ رای

9- محسن آزادبخت 2 رای

10- علی كاظمی یك رای

محمد ضرونی و مراد عبدالهی دو نامزد دیگر از این حوزه انتخابیه كه به نفع دیگر كاندیداها از رقابت‌ها كنار كشیدند و رایی كسب نكردند. از اين حوزه ملكشاهي حائز اكثريت لازم شد.

سهراب محمودي


+ نوشته شده در  شنبه بیستم اسفند 1390ساعت 2:2 بعد از ظهر  توسط سهراب محمودي  | 

کهنه شهر  قدیمی ترین محوطه تاریخی شهرستان الیگودرزدر آستانه نابودي كامل قرار گرفت.

شماره ثبت در فهرست آثار ملی کشور:۲۷۸۹۴

این محوطه ارزشمند وکهن تاریخی در ۱۷ کیلومتری شهرستان الیگودرز واقع در شاپورآباد قرارگرفته است.وجود سفالینه های فراوان شکسته نشان از وجود کارگاههای پخت سفال در این منطقه حکایت میکند.از نظر تاریخی دوره سفال قابل تخمین است که در تخصص اظهار نظر این جانب نیست که جا دارد متخصصین باستان شناسی ضمن مطالعه دقیق آن منطقه زوایای پنهان این منطقه تاریخی را مشخص نمایند.

دكتر سيد محمود مير اسكندري در مقاله اي در خصوص دوره هاي سفال د ر ايران آورده است:"سفالسازی در دوره های مختلفی رایج بوده که عبارتند از : دوره مادها – دوره هخامنشی ، دوره اشکانی ، دوره ساسانی ، دوره اسلامی که شامل ، سفال اوايل اسلام ، سفال قرون وسطی، سفال قرون متاخر. (دوره آل بویه و سامانی) 2 (سلجوقی ، ایلخانی ، خوارزمشاهی) 3 (صفوی ، قرن حاضر)."

در کتاب جغرافیای طبیعی لرستان در باره این اثر تاریخی اینگونه آمده است:

در نزدیکى‌ شهرک‌ ابوذر (شاپور آباد) ، در محلى‌ به‌ نام‌ کهنه‌ شهر (طلاشوران‌) سکه‌هایى‌ متعلق‌ به‌ دوره ‌ شاپور دوم‌ ساسانى‌ به‌ دست‌ آمده‌ است‌ که حکایت از تاریخ شهر الیگودرز دارد .(جغرافیا، 2/1099جغرافیای‌ کامل‌ ایران‌، وزارت‌ آموزش‌ و پرورش‌، تهران‌، 1366ش‌؛)  .

همانطور که مشاهده میکنید ضمن عبور دادن جاده آسفالته از وسط این اثر ارزشمند از هر طرف کشاورزان به حریم آن وارد شده اند.و جز محوطه ۱۰۰۰ متری چیزی از محوطه۱۵۰ هکتاری تاریخی کهنه شهر  (طلاشوران) شاپورآباد باقی نمانده است.

همه این درختان و زمینهای آبیاری شده جدیدا بطور غیر قانونی وعدوانی توسط کشاورزان تصرف شده است.

نگارنده(سهراب محمودی) خود در جریان لایروبی دهانه یک چشمه که متاسفانه بر اثر خشکسالی وکم آبی ورد شدن تونل انتقال آب قمرود از بالا دست آن اکنون خشک شده است مشاهده کردم که   این آب چشمه نیست بلکه یک قنات پیشرفته میباشد که لوله انتقال آب آن سفالیست تا کنون این مطالب را در جایی مکتوب ندیده ام این چشمه تقریبا ۱۵۰۰متری شمال پل کهنه شهر است و ۲متر از سطح زمین پایین تر است.و اکنون دهانه آن بوسیله خاک مدفون میباشد.اما قابل مطالعه است.


 

متا سفانه  این گنجینه سفالینه هاتوسط کشاورزان در معرض نابودی کامل قرار گرفته است. 

دست مسولین میراث فرهنگی شهرستان درد نکنه چشم ما روشن!!!.

 اداره میراث فرهنگی صنایع دستی وگردشگری شهرستان الیگودرز از باب مداهنه جز با نصب یک تابلو هیچ قدمی برای نگهداری این محوطه ناشناخته وکهن تاریخی انجام نداده است.

جا دارد مسولین كشوري ،استان و شهرستان ضمن واکاوی تاریخی این منطقه دستورات عاجلی برای حفظ میراث فرهنگی آن منطقه انجام دهند.

سهراب محمودی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390ساعت 10:55 قبل از ظهر  توسط سهراب محمودي  | 

نگاهی به شهرستان اليگودرز در دو مقاله :

الف- ویژگی‌های طبیعی

موقعیت و وسعت شهرستان الیگودرز :

 شهرستان الیگودرز در ناحیه‌ای کوهستانی در مشرق استان لرستان قرارگرفته است. الیگودرز از طرف شمال به شهرهای خمین و اراک و از طرف جنوب به شهرهای ایذه و مسجد سلیمان و دزفول و از طرف مشرق به شهرهای داران و گلپایگان و خوانسار و از طرف شمال‌غربی و مغرب به شهرهای ازنا، دورود و بروجرد و خرم‌آباد محدود می‌شود.

این شهر در ارتفاع 2000 متری از سطح دریا قرار گرفته است و به همین علت و از جهت نزدیک بودن به سلسله جبال مرتفع اشترانکوه دارای هوایی نسبتاً سرد و خشک می‌باشد، و این مسئله موجب وزیدن بادهای همیشگی و ریزش مداوم برف در طول زمستان می‌گردد به طوری‌که درجه حرارت در خیلی از سال‌ها به 30- درجه زیرصفر می‌رسد و تمام‌ راه‌های ارتباطی برای مدتی قطع می‌گردد و در نیمه اول بهار گاهی دمای هوا به طور ناگهانی کاهش می‌یابد، به گونه‌ای که اهالی منطقه در حدود 6 الی 7 ماه از سال را از وسایل گرمازا استفاده می‌نمایند.

 

سرگذشت تاریخی و وجه‌تسمیه الیگودرز :‌

 

به موجب کتاب‌های تاریخی و آثاری که موجود است تا قبل از شکل‌گیری شهر الیگودرز به صورت کنونی، در گذشته هم شهری به همین نام دراین منطقه وجود داشته است که به دلایل مختلف از بین رفته­است. به همین علت شکل کنونی شهر نمی‌تواند بیانگرقدمت آن باشد، در کتاب «ایران و بابر» نوشته ویلیام ارسکین (ترجمه : ذبیح‌الله منصوری) آمده است که در زمان شاه اسماعیل صفوی الیگودرز شهری به اندازه دو محله اصفهان بوده است که در آن بازاری برای خرید و فروش مردم شهر و روستائیان اطراف وجود داشته است، مردم این شهر دارای مذهب شیعه قدیم (علوی) بوده و خانقاه آن‌جا مرکز تعلیم‌ معنوی و دینی برای روحانیون و دراویش محسوب می‌شده است.

از دیرباز مردم الیگودرز براین عقیده هستند که کلمه الیگودرز، یک ترکیب اضافی (آل‌گودرز) بوده و اعتقاد دارند که نسب مردم این شهر به گودرز یکی از قهرمانان باستانی شاهنامه که بارها از او در شاهنامه نام برده شده است می‌رسد. در ضمن کتیبه‌ای به سال 50‌ م . در کوه بیستون کرمانشاه از گودرز دوم برجای مانده است که به همین دلیل آنان را در عقیده خود راسخ‌تر گردانده و خود را وابسته به گودرز پادشاه پارتی دانسته می‌گویند نام نخستین این شهر (آل‌گودرز) بوده که به مرور زمان به الیگودرز تغییر یافته است. از طرف دیگر قسمت اعظم ساکنین منطقه بربرود و بخش ززوماهرو و منطقه بختیاری و اطراف از نژاد اصیل و خالص آریایی بوده و اغلب واژه‌ها و کلمات مصطلح آن‌ها هنگام ریشه‌یابی لغوی مشخص شده که از قدمت خاصی برخوردار است و هم آنان الیگودرز را آلیوز تلفظ می‌کنند، اما بازهم درمورد وجه تسمیه این شهر اختلاف‌نظر وجود دارد.

 

آب‌ و هوای شهرستان الیگودرز :

 

آب‌ و هوای مناطق مرکزی و شمالی این شهرستان معتدل و قسمت کوهستانی جنوب و جنوب باختری آن سرد می‌باشد. درجه گرما در تابستان‌ها به 37 درجه بالای صفر و کمترین درجه گرما در زمستان‌ها به 8 درجه زیر صفر می‌رسد و میزان بارندگی سالانه به طور متوسط 270 میلی‌متر است.

 

رودها و منابع آب شهرستان الیگودرز :

 

رودخانه‌ الیگودرز ( جوب الیگودرز) که رودخانه کوچک و کم آبی‌است، از کوه‌های اطراف شهر الیگودرز سرچشمه می‌گیرد. در فصل تابستان زمین‌های مزروعی را مشروب می‌نماید و در فصل زمستان با جهت کلی شرق به غرب به رودخانه ماربره می‌پیوندد، رودخانه ماربره از جنوب شهر ازنا و از میان شهر دورود می‌گذرد و با دریافت چند شعبه دیگر نام آن به رودخانه سزار تغییر می‌یابد که به موازات خط راه‌آهن به مسیر خود ادامه داده و به دریاچه (سد دز) می‌ریزد.

رودخانه کاکستان : که از چندین شعبه تشکیل گردیده است از کوه‌های جنوبی این شهرستان سرچشمه گرفته و در ادامه مسیر چندین شاخه دیگر به آن می‌پیوندد و نام آن به آب رودبار، آب الکن و آب زالکی (ذلقی) تغییر یافته و به سد دز (دریاچه دز) می‌ریزد.

 

چشمه‌ها و سراب‌های استان :

 

سراب غارتَمَنْدَر و گردکانک، ماهی چال، خرسیان، گایکان، سردره، رود‌ آب، در اطراف شهر الیگودرز؛ چشمه‌های گوگردی گراب، گرخوشاب واقع در کوهدشت و چشمه گوگردی اِِِِیْلَرْد واقع در نزدیکی امام‌زاده محمد حسن در اطراف الیگودرز و چشمه گوگردی واقع در نزدیکی ایستگاه راه‌آهن کشور که برای معالجه امراض جلدی سودمند است. در پاره‌ای از نقاط استان بالا آمدن گنبد‌های نمکی باعث بوجود آمدن چشمه‌های شور و گاهی تلخ گردید‌ه است که نمونه آن رُباط نمکی خرم‌آباد و نمک سید حسن و چشمه کِفْت نمک (بَزنَوید الیگودرز) است. در ضمن به علت کوهستانی بودن این استان در مسیر اکثر رودها، تند‌آب‌ها و آبشارهای متعددی ایجاد گردیده که از مهمترین آن‌ها آبشار آب سفید در الیگودرز است.

 

جنگل‌ها و پوشش گیاهی الیگودرز :

 

به طور کلی در کوه‌های زاگرس جنگل‌های تُنُک، نیمه خشک و مقطع به حالت وحشی و طبیعی دیده می‌شود. سطح جنگل‌های لرستان حدود 750 هزار هکتار است که

به این وسعت حدود 1250000 هکتار مرتع نیز باید اضافه نمود.

جنگل‌های طبیعی الیگودرز‌: شامل درختان بلوط، بادام کوهی، زرشک، گردو، انجیر،

انگور و انار در کوه‌های مرتفع، به‌خصوص در کوه‌های جنوب و جنوب غربی می‌شود.

از گیاهانی که کاربرد دارویی و صنعتی دارند گل گاوزبان، خاکشیر، آویشن، بارهنگ، شیرین بیان، بومادران، گل ختمی، کاسنی، زرین گیاه، بن سرخ (بن سر) و گون کتیرا است که در نقاط مختلف این شهرستان می‌روید، همچنین دارای پوشش گیاهی جهت چرای دام می‌باشد.

جنگل‌های مصنوعی : در اطراف شهرهای خرم‌آباد و الیگودرز درخت‌کاری انجام شده است. اقدامات فوق نه تنها در ایجاد فضای سبز و تعدیل هوا حائز اهمیت است، بلکه در جلوگیری از فرسایش خاک و حفظ آب نیز تأثیر خواهد گذاشت.

 

ب) ویژگی‌های انسانی

 

طبق سرشماری سال 1335 جمعیت شهر الیگودرز 128177 نفر بوده است که از این میزان 9593 نفر در مناطق شهری و 118584 نفر هم در مناطق روستایی ساکن بوده‌اند و طبق سرشماری سال 1355 جمعیت الیگودرز 177254 نفر بوده است که از این میزان 33014 نفر در مناطق شهری و 144240 نفر در مناطق روستایی ساکن بوده‌اند. ضمناً توزیع جمعیت از لحاظ شهری و روستایی نشان می‌دهد که شهرستان الیگودرز بالاترین جمعیت روستایی را نسبت به استان داراست. همین‌طور طبق سرشماری سال 1375 شهر الیگودرز دارای 69547 نفر جمعیت بوده است که 34838 نفر مرد و 34609 نفر زن و مرکب از 12847 خانوار بوده است.

 

لهجه و زبان شهرستان الیگودرز :

 

گویش مردم استان لرستان بیشتر لری و لکی است، اما در الیگودرز و روستاهای

اطراف و طوایف چهار لنگ، بختیاری رایج است. علاوه بر این، با مهاجرت تعدادی از مردم آذربایجان، زبان ترکی با اختلافات قابل ملاحظه‌ای در تعدادی از روستاهای الیگودرز از جمله شهرک امام (چمن سلطان سابق) وجود دارد.

 

معتقدات مردم شهرستان الیگودرز :

 

مردم الیگودرز از دیرباز به دین مبین اسلام و به‌خصوص به مذهب اثنی‌عشری اعتقاد راسخ داشته و اگر گفته مؤلف کتاب بابرو ایران را به سمع قبول بپذیریم، سابقه پای‌بند بودن مردم الیگودرز به مذهب جعفری به بیشتر از چهارصد سال قبل برمی‌گردد و سابقه‌ای دیرینه‌ دارد.

اکثر قریب به اتفاق مردم خود را در انجام فرایض مذهبی و احیاء‌سنت‌ها و مراسم آن مقیّد و ملزم می‌دانند.

 

اماکن متبرکه و ابنیه تاریخی شهرستان الیگودرز :

 

در سرتاسر منطقه تعداد بسیاری اماکن متبرکه و زیارتگاه وجود دارد که مردم متدین و معتقد الیگودرز برای زیارت به آنجا می‌روند. از جمله این مکان‌های­مقدس، امام زاده قاسم در روستایی به همین نام/ شاهزاده زید و شاهزاده قاسم در روستای تازران / مرقد دخت گرامی امام محمدباقر (ع) در روستای مأمون / زیارتگاهی در دهکده پرسش / اکبر در روستای پیر دزگاه / زیارتگاه هی در قریه گایکان / سیّده جمیله خاتون در دهکده تاسل / آقا پیرباد در روستای تنبک / امام‌زاده اکبر علی در خودِ شهر الیگودرز.

 

اماکن باستانی و تاریخی :

 

 تپه‌های باستانی سرِو سیلان در روستاهای خُمه سُفلی و علیای الیگودرز که مربوط به قرن پنجم و ششم هـ . ق است.منطقه كهن وتاريخي طلاشوران شاپور آبادكه سكه ها وسفالينه هاي آن نشان از قدمت ديرينه آن دارد 

 

ج) ویژگی‌های اقتصادی

 

مهمترین محصول کشاورزی شهرستان الیگودرز :

 

الف- محصولات غذایی : به ترتیب محصولات غذایی شامل گندم، جو، بنشن، سیب‌زمینی و برنج است. آب و هوای سرد، ریزش برف، سفره‌های آب زیرزمینی مطمئن و رودهای پرآب و خاک آبرفتی، زمینه‌ی کشت‌آبی را در بیشتر نقاط فراهم کرده است، اما در نواحی پایکوهی به خاطر کمبود آب و شیب بیشتر، کشت دیم رایج‌تر است.

ب- محصولات صنعتی: سویا و چغندرقند کشت غالب است و پنبه نیز از محصولات قدیمی بوده که به عللی سطح زیر کشت آن کم شده است.

ج- محصولات درختی : اطراف شهر الیگودرز تاکستان‌ها و باغات میوه فراوان است که وسعت تقریبی آن‌ها به 10000 هکتار می‌رسد.

 

وضعیت صنایع موجود در شهرستان الیگودرز :

 

الف- صنایع ماشینی : صنایع فلزی که شامل تولید وسائل و ابزار زراعت و فرقان‌سازی و  کارخانه‌های ‌سنگ می‌شود. از دیگر صنایع دایر در الیگودرز کارخانه تولید آرد و آهک و آجرپزی است.

ب- صنایع دستی : از قبیل قالی‌بافی، جاجیم‌بافی و گلیم‌بافی است، جنس قالی‌ها غالباً  از کُرک با طرح مینیاتوری و نقش شکارگاه‌ها می‌باشد.

 

منابع معدنی شهرستان الیگودرز :

 

مرمریت : که در اطراف‌ ازنا، الیگودرز و بروجرد یافت می‌شود و سالانه هزاران تن جهت مصرف در نماسازی و روکاری ساختمان و غیره مورد بهره‌برداری قرار می‌گیرد.

تالک : در اطراف ازنا، بروجرد و الیگودرز پراکنده است.

ازجمله معادن­دیگر که درالیگودرز موردبهره‌برداری قرارگرفته سرب و روی است

.

جاده‌های شهرستان الیگودرز :

 

راه‌های مواصلاتی و ارتباطی الیگودرز : از طریق جاده آسفالته درجه یک به سمت جنوب شرقی به طول 95 کیلومتر به شهرداران مرتبط می‌گردد.

جاده‌ای به طول 233 کیلومتر که به شهر اصفهان مرتبط می‌گردد.

جاده‌ای به سمت شمال غربی به طول 60 کیلومتر که به شهر دررود منتهی می‌شود.

جاده ای به طول 79 کیلومتر که تا دو راهی خرم‌آباد- بروجرد فاصله دارد.

 

دیدنی‌های شهرستان الیگودرز :

 

- بقعه امام‌زاده قاسم در دهکده‌ای نزدیک ایستگاه مأمون که به فاصله 60 کیلومتری الیگودرز واقع شده است.

معماری ساختمان این بقعه منحصر به فرد است و نمونه نوعی انتقال معماری است. سبک و ساختمان گنبد شبیه به معماری قره کلیسا در آذربایجان غربی است.

هوا و فضای دلپذیر دهکده که این بقعه در کنار آن مانند نگینی قرار دارد، سفرکردن و دیدن طبیعت را لذت‌بار و سودمند کرده است.

- تونل برفی دامنه اشترانکوه که نزدیک به 25 کیلومتر تا شهر فاصله دارد، تونل از یخ به‌وجود آمده است.

-  آبشار آب سفید در منطقه عشایری زلفی به فاصله تقریبی60 کیلومتر در جنوب الیگودرز.

- دریاچه گهر که یکی از بدایع طبیعت است و در نوع خود زیبا و کم‌نظیر و بین دورود- الیگودرز در میان اشترانکوه واقع شده است.

الیگودرز با رویکرد آماری

نام‌گذاری‌:

برخى‌ تاریخ‌ بنای‌ آن‌ را به‌ عهد گودرز ، پهلوان‌ داستانى‌ شاهنامه‌، مربوط مى‌دانند و بر این‌ مبنا نام‌ اولیه شهر را آل‌گودرز دانسته ‌، و بر این‌ باورند که‌ این‌ نام‌ به‌ مرور به‌ الیگودرز تبدیل‌ یافته‌ است‌ ( فرهنگ‌ جغرافیایى‌ آبادیها... ،20). شوارتس‌ این‌ نام‌ را به‌ صورت‌ الیگودرز ثبت‌ کرده‌ است‌ .  


شهرستان‌ الیگودرز از دیدگاه مطالعاتی جغرافی دانان و جامعه شناسان و تاریخ نگاران :

 

در این قسمت سعی شده است که منابع و ماخذ هر مطلب در داخل پرانتز ، درست بعد از کلمه یا جمله نوشته شود . در پایان نیز لیست کلیه منابع و ماخذی که از آنها در این نگارش بهره گرفته شده ، آورده شده است .

 

موقعیت جغرافیایی

الیگودرز یکى‌ از شهرستانهای‌ نه‌گانه استان‌ لرستان‌ که‌ از دو بخش‌ (مرکزی‌ و زز و ماهرو) و 11 دهستان‌ و یک‌ شهر (الیگودرز) تشکیل‌ شده‌ ( تقسیمات‌...، 43)، و 361 آبادی‌ دارای‌ سکنه‌ را در خود جای‌ داده‌ است‌ ( آمارنامه‌، 1373ش‌، 18، 22-23). این‌ شهرستان‌ از شمال‌ به‌ استان‌ مرکزی‌، از شرق‌ به‌ استان‌ اصفهان‌، از غرب‌ به‌ شهرستانهای‌ ازنا، خرم‌ آباد و دورود (استان‌ لرستان‌) و از جنوب‌ به‌ استان‌ خوزستان‌ محدود است‌ ( آمارنامه‌، 1372ش‌، 8).

این‌ شهر به‌ عنوان‌ مرکز شهرستان‌ در 49 و 42 طول‌ شرقى‌ و 33 و 26 عرض‌ شمالى‌، در ارتفاع‌   1988 متری‌ از سطح‌ دریا و در فاصله 135 کیلومتری‌ شرق‌ شهر خرم‌ آباد (مرکز استان‌) و بر سر راه‌ اصلى‌ خرم‌ آباد - اصفهان‌ قرار گرفته‌ است‌ (فرهنگ‌ جغرافیایى‌ آبادیها، 19-20). فاصله این‌ شهر تا دورود (شمال‌ باختری‌) 60 کیلومتر ، تا خمین‌ (شمال‌ خاوری‌) 52 کیلومتر (فرهنگ‌ جغرافیایى‌ آبادیها ، 21) و تا تهران‌ 375 کیلومتر است‌ ( شناسنامه‌، فرهنگ‌ جغرافیایى‌ آبادیها ، 21).

اطلاعات جغرافیایی و زمین شناسی

الیگودرز با ارتفاع‌ متوسط 2000 متر از سطح‌ دریا، ناحیه‌ای‌ کوهستانى‌است‌ که‌ در شرق‌استان‌لرستان‌قرار گرفته‌است‌ ( جغرافیا...، 2/1097). اشترانکوه‌ (4050 متر) و قالى‌ کوه‌ (3901 متر) از مهم‌ترین‌ کوههای‌ این‌ ناحیه‌ و مربوط به‌ رشته‌ کوههای‌ زاگرس‌ هستند ( فرهنگ‌ جغرافیایى‌ آبادیها، 18- 19؛ نقشه عملیات‌). این‌ رشته‌ کوه‌ در جنوب‌ خاوری‌ الیگودرز قرار دارد و تا منطقه اصفهان‌ امتداد مى‌یابد ( فرهنگ‌ جغرافیایى‌ ایران‌، 6/22). بلندیهای‌ ناحیه الیگودرز بیشتر متعلق‌ به‌ دوران‌ سوم‌ و تحت‌ تأثیر حرکات‌ کوهزایى‌ آن‌ بوده‌ است‌ و جنس‌ تشکیلات‌ آن‌ بیشتر از کوارتزیت‌، سنگ‌ آهک‌، مرمریت‌، شیل‌ و ماسه‌ سنگ‌ است‌. قسمت‌ دشتى‌ الیگودرز به‌ طور کلى‌ از رسوبات‌ معاصر پوشیده‌ شده‌ است‌ (قادری‌، 12-13).

اطلاعات اقلیمی و هواشناسی

آب‌ و هوای‌ این‌ ناحیه‌ بیشتر سرد و معتدل‌ است‌ : قسمتهای‌ مرکزی‌ و شمالى‌معتدل‌،و قسمت‌کوهستانى‌جنوب‌و جنوب‌غربى‌،سرد می باشد ( فرهنگ‌ جغرافیایى‌ آبادیها، 19).

نوسان‌ شدید درجه حرارت‌ طى‌ ماههای‌ سال‌ و نیز شبانه‌ روز از ویژگیهای‌ آب‌ و هوایى‌ این‌ ناحیه‌ است‌، تا جایى‌ که‌ اختلاف‌ دما میان‌ حداکثر مطلق‌ (ماه‌ تیر) و حداقل‌ مطلق‌ (ماه‌ دی‌) را در این‌ ناحیه‌ 72.5  درجه سانتى‌گراد دانسته‌اند (قادری‌، 18- 19).

آب‌ و هوای‌ این‌ شهر معتدل‌ و حداکثر دما در تابستان‌ به‌ 37 و حداقل‌ آن‌ در زمستان‌ به‌ -8 درجه سانتى‌گراد مى‌رسد. متوسط بارش‌سالانه‌درآنجا 270 میلى‌متراست ‌( فرهنگ‌ جغرافیایى‌ آبادیها، 20).

در واقع‌ ارتفاع‌ نسبتاً زیاد و نزدیکى‌ به‌ رشته اشترانکوه‌، موجب‌ شکل‌ گیری‌ بادهای‌ دائمى‌ و ریزش‌ مداوم‌ برف‌ در زمستان‌ و در نتیجه‌ سرمای‌ شدید در طول‌ این‌ فصل‌ مى‌شود، به‌ نحوی‌ که‌ دما در بسیاری‌ از سالها تا 30- درجه سانتى‌گراد پایین‌ مى‌آید و راههای‌ ارتباطى‌ ناحیه‌ تا مدتى‌ مسدود مى‌ماند. کاهش‌ ناگهانى‌ دما در فصل‌ بهار موجب‌ سرمای‌ شدید و نهایتاً از میان‌رفتن‌ پوشش‌گیاهى‌ طبیعى‌ و مزارع‌ مى‌شود (جغرافیا،2/1097-1098) .

در ناحیه الیگودرز بادهای‌ محلى‌ از پدیده‌های‌ نسبتاً دائمى‌ است‌. این بادهای محلی عبارتند از :

1-      باد اصفهان‌ (اواخر پاییز تا بهار) با جهت‌ شرقى‌ - غربى‌

2-       باد بهاری‌ (اواخر اسفند ماه‌) با جهت‌ جنوبى‌ - شمالى‌

3-       باد پنجه‌ (ماههای‌ تابستان‌) با جهت‌ جنوب‌ شرقى‌ - شمال‌ شرقى‌

(قادری‌، 21-22)

میزان بارندگی و نزولات جوی

مقدار متوسط نزولات‌ جوی‌ سالانه آن‌ 644.4 میلى‌متر برآورد شده‌ است‌ (قادری، 20).

رودخانه الیگودرز ؛ رودخانه کم‌ آب‌ و کوچکى‌ است‌ که‌ از کوههای‌ پیرامونى‌ شهر سرچشمه‌ مى‌گیرد. از آب‌ این‌ رودخانه‌ در فصل‌ تابستان‌ برای‌ آبیاری‌ زمینهای‌ زراعى‌ استفاده‌ مى‌شود. این‌ رود در فصل‌ زمستان‌ با مسیری‌ شرقى‌ - غربى‌ به‌ رودخانه ماربره‌ مى‌پیوندد و پس‌ از عبور از جنوب‌ شهر ازنا و از میان‌ شهر دورود و با پیوستن‌ چند شاخه فرعى‌ به‌ آن‌، با نام‌ رودخانه سزار به‌ موازات‌ مسیر خط آهن‌ جریان‌ دارد و نهایتاً به‌ دریاچه سد دز مى‌ریزد ( فرهنگ‌ جغرافیایى‌ آبادیها، 18).

رود دیگر این‌ شهرستان‌ کاکلستان‌ است‌ که‌ از کوههای‌ جنوبى‌ سرچشمه‌ مى‌گیرد و در اصل‌ از چندین‌ شاخه کوچک‌ فرعى‌ تشکیل‌ مى‌شود. این‌ رودخانه‌ در طول‌ مسیر خود به‌ نامهای‌ مختلف‌ از جمله‌ آب‌ رودبار، آب‌ الکن‌ و آب‌ زالکى‌ (ذلقى‌) خوانده‌ مى‌شود و سرانجام‌ به‌ دریاچه سد دز مى‌ریزد ( فرهنگ‌ جغرافیایى‌ آبادیها، 18).

پوشش گیاهی و طبیعی منطقه

پوشش‌ گیاهى‌ شهرستان‌ الیگودرز شامل‌ درختان‌ بلوط، بادام‌ کوهى‌، زرشک‌، گردو، انجیر در قسمتهای‌ مرتفع‌، به‌ خصوص‌ کوههای‌ جنوب‌ و جنوب‌ غربى‌ است ( فرهنگ‌ جغرافیایى‌ آبادیها، 18). درختان‌ کهن‌ سال‌ بلوط و چنار در دامنه شرقى‌ قالى‌ کوه‌، و همچنین‌ پوشش‌ بوته‌ای‌ همچون‌ گل‌ گاوزبان‌، خاکشیر، آویشن‌، بارهنگ‌، شیرین‌ بیان‌ و بومادران‌ است‌ که‌ مصرف‌ دارویى‌ دارند. پوشش‌ مرتعى‌ قابل‌ توجهى‌ در این منطقه در دامنه‌های‌ اشترانکوه‌ وجود دارد ( فرهنگ‌ جغرافیایى‌ آبادیها، 19). جانوران‌ و پرندگان‌ مختلفى‌ از جمله‌ خرس‌، پلنگ‌، گراز، یوزپلنگ‌، گرگ‌، کبک‌، قرقاول‌ و تیهو در این‌ ناحیه‌ یافت‌ مى‌شوند ( فرهنگ‌ جغرافیایى‌ آبادیها، 19).

اطلاعات آماری و بافت شناسی جمعیت

مطابق‌ سرشماری‌ عمومى‌ 1370ش‌، شهرستان‌ الیگودرز ( الیگودرز و حومه ) دارای‌ 142263 نفر جمعیت می باشد که 23115  خانوار را شامل می شود .  بر این‌ اساس‌ بُعد خانوار در سطح‌ شهرستان‌ برابر 6.2 و نسبت‌ جنسى‌ حدود 1.7  نفر است‌ . از این‌ جمعیت‌ به‌ ترتیب‌ %41.2  یعنی 58648   نفر ، در شهر  و %51.4  یعنی 73156 نفر در نقاط روستایی و %7.4 یعنی 10459  جمعیت‌ غیر ساکن‌ (کوچنده‌) زندگی می کنند ( آمارنامه‌، 1373ش‌، 34).

 بر اساس‌ داده‌های‌ همین‌ سرشماری‌، %78.6   از جمعیت‌ فعال‌ این‌ شهرستان‌ به‌ کار اشتغال‌ دارند که‌ این‌ نسبت‌ در نقاط شهری‌ و روستایى‌ به‌ ترتیب‌ %84.7  و %74.4   است‌ ( آمارنامه‌، 1373ش‌، 67). علاوه‌ بر این‌، %64.7 از جمعیت‌این‌ شهرستان‌ باسواد هستند که‌ این‌ نسبت‌ در نقاط شهری‌ %79.7  و روستایى‌ %53.8 می باشد  ( آمارنامه‌، 1373ش‌، 84).  

جمعیت‌این‌شهر دراواخر دهه 1320ش‌، 7349 نفربود ( فرهنگ‌ جغرافیایى‌ ایران‌، 6/23) که‌ در نخستین‌ سرشماری‌ عمومى‌ (1335ش‌) به‌ 9592 نفر رسید. در همین‌ زمان‌ %63.5 از جمعیت‌ این‌ شهر کمتر از 15 سال‌ داشتند و حدود %25.9 از ایشان‌ باسواد بودند که‌ این‌ نسبت‌ در مردان‌ برابر %42.2 و در بین‌ زنان‌ %8.6 بود ( گزارش‌...، 1، 5، 8 - 9). شهر الیگودرز در مهرماه‌ 1365 دارای‌ 9465  خانوار معمولى‌ با  53691 نفر (و یک‌خانوار دسته‌جمعى‌ با 152 نفر) جمعیت‌بود که‌ حدود %48.1 از آن‌ ( 25830  نفر) کمتر از 15 سال‌ داشتند ( سرشماری‌...،19) که‌ نشان‌ دهنده جوانى‌ جمعیت‌ این‌ شهر است‌.

شهر الیگودرز مطابق‌ سرشماری‌ عمومى‌ (1370ش‌) دارای‌ 58648  نفر جمعیت‌ بود و از میان‌ جمعیت‌ 6 ساله‌ و بیشتر این‌ شهر %79.7 باسواد بودند ( آمارنامه‌، 1373ش‌، 84). علاوه‌ بر این‌ %66.6 ( 39055 نفر) از این‌ جمعیت‌ دارای‌ 10 سال‌ و بیشتر بودند که‌ از آن‌ میان‌، %28.7 (11212 نفر) شاغل‌، %6.1 (2389 نفر) بیکار و بقیه‌ (%65.2) از لحاظ اقتصادی‌ غیر فعال‌ به‌ شمار مى‌آمدند ( شناسنامه‌، آمارنامه‌، 1373ش‌، 84).
شهر الیگودرز در سالهای‌ اخیر به‌ صورت‌ یکى‌ از کانونهای‌ مهاجرپذیر در سطح‌ ناحیه‌ درآمده‌ است‌؛ تا آنجاکه‌ %27.6  از ساکنان‌ شهر متولد دیگر نقاط، به‌ ویژه‌ نقاط روستایى‌ (%21.6) بوده‌اند ( سرشماری‌، آمارنامه‌، 1373ش‌، 84). رشد ناموزون‌ بافت‌ این‌ شهر که‌ خود نتیجه اینگونه‌ روابط بوده‌ است‌، موجب‌ شده‌ تا الیگودرز را یکى‌ از بى‌نظم‌ترین‌ مراکز شهری‌ استان‌ به‌ شمار آورند ( جغرافیا، 1098).

شمار واحدهای‌ مسکونى‌ شهر الیگودرز 8102 واحد است‌ که‌ تنها 127 واحد (%1.6) آن‌ دارای‌ اسکلت‌ فلزی‌ یا بتنى‌ است‌ و مصالح‌ اصلى‌ مابقى‌ به‌ ترتیب‌ آجر و آهن‌ و یا سنگ‌ و آهن‌ (%67.9)، آجر و چوب‌یا سنگ‌وچوب‌ (16.3%) و یا خشت‌وچوب‌ (6%)است‌ (شناسنامه‌،4).

از مراکز مهم‌ جمعیتى‌ این‌ شهرستان‌ بجز شهر الیگودرز، شهرک‌ امام‌ (چمن‌ سلطان‌) است‌ که‌ مردم‌ آن‌ به‌ زبان‌ ترکى‌ سخن‌ مى‌گویند و دیگر شهرک‌ ابوذر (شاپور آباد) که‌ دارای‌ سابقه تاریخى‌ نسبتاً طولانى‌ بوده‌، و تا چندی‌ پیش‌ ارمنى‌ نشین‌ بوده‌ است‌ ( جغرافیا، 2/1099) . بنای‌ این‌ آبادی‌ را به‌ شاپور دوم‌ ساسانى‌ نسبت‌ مى‌دهند و آثاری‌ کهن‌ در آن‌ یافت‌ شده‌ است‌ (کیهان‌، 2/433) .

مطابق‌ سرشماری‌ 1370ش‌، از 465 آبادی‌ شهرستان‌ الیگودرز، 104 آبادی‌ آن‌ %22.7 خالى‌ از سکنه‌ بوده‌ است‌ . شمار آبادیهای‌ دارای‌ سکنه این‌ شهرستان‌ به‌ ترتیب‌ در بخشهای‌ مرکزی‌، 235 آبادی (80% از جمعیت‌ روستایى‌) و در بخش زز و ماهرو ، 126 آبادی (20% از جمعیت‌ روستایى‌) بوده‌ است‌ ( آمارنامه‌، 1373ش‌، 23). 83% از آبادیهای‌ شهرستان‌ الیگودرز جمعیتى‌ کمتر از 50 خانوار داشته‌اند ( فرهنگ‌ آبادیها، 1365ش‌، 4). جمعیت‌ روستایى‌ این‌ شهرستان‌ 73156 نفر و شامل 11285  خانوار می باشد  ( آمارنامه‌، 1373ش‌، 23).

اهالى‌ این‌ شهرستان‌ غالباً از ایل‌ بختیاری‌ و از طوایف‌ چهارلنگ‌ شامل‌ ممى‌وند، ذلقى‌ و موگویى‌ هستند ( جغرافیا، 2/1083).

طوایف‌ کوچرو این‌ ناحیه‌ در اطراف‌ زز و دریاچه گل‌ِ گَهَر زندگى‌ مى‌کنند که‌ در زمستان‌ به‌ نواحى‌ گرم‌ دزفول‌ و اندیمشک‌ و اطراف‌ ایستگاههای‌ راه‌ آهن‌ نزدیک‌ خوزستان‌ کوچ‌ مى‌کنند (همان‌، 2/1099- 1100).

ممى‌وندها به‌ طور سنتى‌ دوره ییلاق‌ را در ازنا، و قشلاق‌ را در لیوه‌ مى‌گذرانند (کریمى‌، 137)، حال‌ آنکه‌ سردسیر شاخه‌هایى‌ از این‌ طایفه‌ دراطراف‌ الیگودرز، و گرمسیرشان‌ سردشت‌ است‌ (امان‌اللهى‌، 196). مسکن‌ طایفه ذلقى‌ را در دوغ‌ زنى‌، جاوند، میان‌ جایى‌ و سادات‌ احمدی‌، و محل‌ طایفه موگویى‌ را شیخ‌ سعید، بیرکویى‌، خویى‌ کویى‌، دیویلى‌، شیاس‌ و مهدور دانسته‌اند (کیهان‌، 2/76). این‌ نقاط به‌ وسعت‌ مراتع‌ شهرت‌ دارد و در گذشته‌ دام‌ بسیاری‌ را به‌ منظور چرا از اصفهان‌ و کاشان‌ به‌ آنجا مى‌آورده‌اند (کیهان، 2/433). جمعیت‌ طایفه‌های‌ ذلقى‌ و ممى‌وند در سطح‌ استان‌ لرستان‌ به‌ ترتیب‌ 2272  و 6768 خانوار است‌ ( آمارنامه‌، 1372ش‌، 52، 53).

اطلاعات آماری اوضاع اقتصادی  

فعالیتهای‌ اقتصادی‌ جاری‌ در این‌ شهرستان‌ بیشتر از نوع‌ فعالیتهای‌ کشاورزی است‌. زراعت‌ و دامداری‌ در کنار بازرگانى‌، خدمات‌ اداری‌، صنعتگری‌ و کارگری‌، مشاغل‌ اصلى‌ اهالى‌ را تشکیل‌ مى‌دهد ( فرهنگ‌ جغرافیایى‌ آبادیها، 19). کشاورزی‌ در دشتهای‌ هموار بصورت آبى‌، و در بلندیها، دیمى‌ است‌. آب‌ مورد نیاز آبیاری‌ در سطح‌ شهرستان‌ از چشمه‌، کاریز، چاههای‌ عمیق‌ و رودخانه‌های‌ محلى‌ تأمین‌ مى‌شود ( فرهنگ‌ جغرافیایى‌ آبادیها، 19). در سالهای‌ اخیر شماری‌ چاه‌ عمیق‌ و نیمه‌ عمیق‌ در منطقه الیگودرز احداث‌ شده‌ است‌ و استفاده‌ از ابزار تولید و ماشین‌ آلات‌ مکانیزه‌ در کشاورزی‌ رواج‌ نسبى‌ یافته‌ است‌ ( فرهنگ‌ آبادیها، 1367ش‌، ده‌ - یازده‌، چهارده‌ - پانزده‌). غلات‌، پنبه‌، چغندر، حبوب‌، صیفى‌، انگور و لبنیات‌ از مهم‌ترین‌ محصولات‌ کشاورزی و دامپروری این‌ ناحیه‌ به‌ شمار مى‌روند ( فرهنگ‌ جغرافیایى‌ ایران‌، 6/22).

مطابق‌ داده‌های‌ آماری سال‌ 1373ش‌، در این‌ شهرستان‌، سطح‌ زیر کشت‌ گندم‌ 81855 و جو  1493هکتار بوده‌ است که‌ به‌ ترتیب‌ %36.8و %81.9 آن‌ کشت‌ آبى‌ بوده‌ است‌ ( آمارنامه‌، 1373ش‌، 141). در سال‌ یاد شده‌ میزان‌ تولید محصولات‌ گوناگون‌ زراعى‌ در این‌ شهرستان‌ قابل‌ توجه‌ است ‌: 151441  تن‌ گندم‌ ، 4419 تن‌ جو ، 320 تن‌ برنج‌ ،  1403 تن‌ دانه‌های‌ روغنى‌ ،  71811 تن‌ علوفه‌ ، 22700 تن‌ سبزی‌ ، و 13194 تن‌ حبوبات‌ (آمارنامه‌، 1373ش‌، 144-146).

اطلاعات آماری مراکز آموزشی و درمانی   

در این‌ شهرستان‌ 270 دبستان‌، 67 مدرسه راهنمایى‌ و 22 دبیرستان‌ وجود دارد . همچنین‌ 3 هنرستان‌ فنى‌ و مرکز آموزش‌ حرفه‌ای‌ در این‌ شهرستان‌ دایر است‌ (آمارنامه‌، 1373ش‌ ، 95 -96). دانشگاه آزاد و دانشگاه‌ پیام‌ نور ، مراکز آموزش‌ عالى‌ در این‌ شهرستان‌ بشمار می آیند (آمارنامه‌، 1373ش‌، 109). دانشگاه‌ پیام‌ نور  در سال‌ تحصیلى‌ 1373- 1374ش‌ در دوره کارشناسى‌ 1490 دانشجو (936 پسر و 554 دختر) داشته است‌ ( آمار نامه‌، 1373ش‌، 109). 2 بیمارستان‌ دولتى‌، 19 درمانگاه‌، 6 آزمایشگاه‌ و 7 داروخانه‌ از تأسیسات‌ درمانى‌ این‌ شهرستان‌ به‌ شمار مى‌روند (آمارنامه‌، 1373ش‌، 114).

اطلاعات آماری صنایع    

صنایع‌ این‌ شهرستان‌ بیشتر سنتى‌ و دستى‌ از قبیل‌ بافت‌ قالى‌، جاجیم‌ و گلیم‌ است‌. بجز آن‌ 6 کارخانه آردسازی‌، 5 واحد آهک‌ و آجرپزی‌ و 2 واحد تراشکاری‌ در این‌ شهرستان‌ وجود دارد ( فرهنگ‌ جغرافیایى‌ آبادیها، 19-20).

کارگاههای‌ صنعتى‌ این‌ شهر عمدتاً (98.5%) از کارگاههای‌ کوچک‌ (کمتر از 10 نفر پرسنل‌) تشکیل‌ شده‌، و بیشتر در زمینه صنایع‌ غذایى‌، پوشاک‌ و چرم‌، صنایع‌ چوب‌ و محصولات‌ چوبى‌ است‌ ( شناسنامه‌، 39-40). همچنین‌ معادن‌ سنگ‌ مرمریت‌ و خاک‌ چینى‌ در کوههای‌ پیرامون‌ شهر وجود دارد که‌ مورد بهره‌برداری‌ است‌ ( فرهنگ‌ جغرافیایى‌ آبادیها، 19).

زبان ، مذهب ، نژاد و قدمت

زبان‌ ساکنان‌ این‌ شهرستان‌ با گویش‌ لری‌ و در اصل‌ تلفیقى‌ از لری‌ بختیاری‌ و لری‌ خرم‌ آبادی‌ است‌. مذهب‌ مردم این شهر تشیع‌ (12 امامى‌) است‌ (فرهنگ‌ جغرافیایى‌ آبادیها، 19-20).

امام‌زاده‌های‌متعددی‌در این‌شهرستان‌ازجمله ‌در روستاهای‌ فرسش‌ ، گایگان‌ ، دوزان‌ ، زَزُم‌ و پیرامام‌ وجود دارد. تپه‌های‌ باستانى‌ موجود در روستاهای‌ خمه سفلى‌ و خمه علیا را مربوط به‌ سده‌های‌ 5 و   6قمری دانسته‌اند ( جغرافیا، 2/1077).

در نزدیکى‌ شهرک‌ ابوذر (شاپور آباد) ، در محلى‌ به‌ نام‌ کهنه‌ شهر (طلاشوران‌) سکه‌هایى‌ متعلق‌ به‌ دوره به‌ شاپور دوم‌ ساسانى‌ به‌ دست‌ آمده‌ است‌ که حکایت از تاریخ شهر الیگودرز دارد (جغرافیا، 2/1099) .

اگرچه‌ آغاز شکل‌ گیری‌ شهر الیگودرز در ابهام‌ قرار دارد، اما موقعیت‌ خاص‌ آن‌، هم‌ از لحاظ دسترسى‌ به‌ منابع‌ آب‌ کافى‌ و هم‌ از نظر موقعیت‌ ارتباطى‌ که‌ نواحى‌ بختیاری‌ را به‌ ایران‌ مرکزی‌ مى‌پیوندد ( جغرافیا، 2/1098) و در واقع‌ یکی از عوامل‌ اولیه شکل‌گیری‌ و گسترش‌ این‌ شهر به این علت بوده است که در مسیر راه‌ عراق‌ به‌ پاکستان‌ قرار گرفته و مرزهای‌ غربى‌ را به‌ شرق‌ متصل‌ مى‌سازد (حامى‌، 1469) . برخى‌ نوشته‌اند که‌ در گذشته‌ تقریباً در محل‌ فعلى‌ این‌ شهر، شهری‌ دیگر با همین‌ نام‌ وجود داشته‌ که‌ به‌ علل‌ ناشناخته‌ای‌ از میان‌ رفته‌ است‌ ( جغرافیا، 2/1099)؛ وجود قناتها و بندها بر روی‌ نهر، آثار برجای‌ مانده‌ در کوهها و تپه‌های‌ اطراف‌ (مربوط به‌ سده  7ق‌) و همچنین‌ خانقاه‌ اکبر بن‌ على‌ را از دلایل‌ قدمت ‌این‌شهر بر شمرده‌اند (جغرافیا، 2/1099؛  ارسکین‌، 246، 249- 250؛ قادری‌، 36).

چنانکه‌ از نام‌ محله‌های‌ شهر الیگودرز بر مى‌آید، ظاهراً این‌ شهر همانند برخى‌ دیگر از شهرهای‌ کشور، از ادغام‌ چندین‌ آبادی‌ شکل‌ گرفته‌ است‌؛ از میان‌ این‌ محله‌ها مى‌توان‌ از ده‌ کهنه‌ ، قلانو (قلعه‌ نو) ، ده‌ تیرانى‌، ده محمدرضا ، آدیوند، ورزندان‌، پونه‌زار و مجیان‌ نام‌ برد. قدیمى‌ترین‌ این‌ محله‌ (آبادی‌) ها، ده‌ کهنه‌ در غرب‌ شهر، و قلعه‌ نو است‌ ( جغرافیا، 2/1099).

الیگودرز در آغاز سده 14 ش‌ جزو تقسیمات‌ حکومتى‌ بروجرد، و به‌ عنوان‌ قریه‌ای‌ از ناحیه جاپلق‌ و بربرود به‌شمار مى‌آمد (کیهان‌، 2/443، 444).

اهالى‌ شهر الیگودرز بیشتر از ایل‌ بختیاری‌ و طایفه چهارلنگ‌ و تیره‌های‌ دوزنى‌ و ممى‌وند هستند ( فرهنگ‌ جغرافیایى‌ آبادیها، 20) و زبان‌ آنان‌ فارسى‌ با گویش‌ لری‌ (تلفیقى‌ از لری‌ بختیاری‌ و لری‌ خرم‌ آبادی‌)، و دین‌ ایشان‌ اسلام‌ (مذهب‌ شیعه 12 امامى‌) است‌ (فرهنگ‌ جغرافیایى‌ آبادیها، 20)؛ ارسکین‌ اهالى‌ الیگودرز را از «شیعیان‌ قدیم‌» دانسته‌ است‌ (ص‌ 250).

مآخذ:

 آمارنامه استان‌ لرستان‌ (1372ش‌)، سازمان‌ برنامه‌ و بودجه استان‌ لرستان‌، تهران‌، 1373ش‌؛ آمارنامه استان‌ لرستان‌ (1373ش‌)، سازمان‌ برنامه‌ و بودجه استان‌ لرستان‌، تهران‌، 1374ش‌؛ ارسکین‌، ویلیام‌، ایران‌ و بابر، ترجمه ذبیح‌الله‌ منصوری‌، تهران‌، 1362ش‌؛ امان‌ اللهى‌ بهاروند، سکندر، قوم‌ لر، تهران‌، 1370ش‌؛ تقسیمات‌ کشور جمهوری‌ اسلامى‌ ایران‌، وزارت‌ کشور، تهران‌، 1372ش‌؛ جغرافیای‌ کامل‌ ایران‌، وزارت‌ آموزش‌ و پرورش‌، تهران‌، 1366ش‌؛ حامى‌، احمد، «راههای‌ شوسه‌»، ایرانشهر، نشریه شم 22 یونسکو، تهران‌، 1343ش‌/1964م‌، ج‌ 2؛ سرشماری‌ عمومى‌ نفوس‌ و مسکن‌ (1365ش‌)، نتایج‌ تفصیلى‌، شهرستان‌ الیگودرز، مرکز آمار ایران‌، تهران‌، 1367ش‌؛ شناسنامه آماری‌ شهرهای‌ استان‌ لرستان‌، مرکز آمار ایران‌، تهران‌، 1373ش‌؛ فرهنگ‌ آبادیهای‌ کشور (1365ش‌)، شهرستان‌ الیگودرز، مرکز آمار ایران‌، تهران‌، 1367ش‌؛ فرهنگ‌ آبادیهای‌ کشور، سرشماری‌ عمومى‌ کشاورزی‌ (1367ش‌)، استان‌ لرستان‌، مرکز آمار ایران‌، تهران‌، 1369ش‌؛ فرهنگ‌ جغرافیایى‌ آبادیهای‌ کشور، گلپایگان‌، سازمان‌ جغرافیایى‌ نیروهای‌ مسلح‌، تهران‌، 1369ش‌، ج‌ 59؛ فرهنگ‌ جغرافیایى‌ ایران‌ (آبادیها)، استان‌ ششم‌، دایره جغرافیایى‌ ستاد ارتش‌، تهران‌، 1340ش‌؛ قادری‌، اسماعیل‌، بررسى‌ مسائل‌ و امکانات‌ بهسازی‌ روستایى‌ در ایران‌، دهستان‌ پاچه‌لک‌ شرقى‌ (شهرستان‌ الیگودرز)، رساله کارشناسى‌ ارشد، دانشگاه‌ شهید بهشتى‌، تهران‌، 1370-1371ش‌؛ کریمى‌، اصغر، سفر به‌ دیار بختیاری‌، تهران‌، 1368ش‌؛ کیهان‌، مسعود، جغرافیای‌ مفصل‌ ایران‌، تهران‌، 1311ش‌؛ گزارش‌ مشروح‌ حوزه سرشماری‌ الیگودرز، وزارت‌ کشور، تهران‌، 1338ش‌؛ نقشه عملیات‌ مشترک‌، برگهای‌ گلپایگان‌ و خرم‌ آباد، سازمان‌ جغرافیایى‌ نیروهای‌ مسلح‌، تهران‌، 1371ش‌؛ وبلاگ جناب سعيد سميعي

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آبان 1390ساعت 2:39 بعد از ظهر  توسط سهراب محمودي  | 

"لَنگ، لِنگ نیست!": نگاهی تازه به وجه تسمیه ی " هفت لَنگ" و "چهار لَنگ" در تقسیم بندی ساختار اجتماعی عشایر بختیاری

ديدار معاون اول رييس جمهور از مناطق بختياري نشين خوزستان لباس كودكان بختياري در عكس ديده ميشود.

مقدمه
 مقاله ی حاضر بر آن است تا ریشه شناسی های موجود درباره ی معنی واژه ی "لَنگ" را به نقد بکشد و برای این اصطلاح که در ساختار اجتماعی، فرهنگی، زبانی و حتی جغرافیایی بختیاری نقشی بسیار برجسته دارد، تعریف تازه ای ارائه دهد.

بختیاری ها از اقوام بسیار کهن ایرانی هستند که قرن هاست در منطقه ای مشخص، حدود 75000 کیلومتر مربع، در جنوب غربی ایران در دو سوی رشته کوه زاگرس زندگی می کنند. در حال حاضر، اغلب بختیاری ها شهرنشینان یا روستا نشینان  استانهاي لرستان خوزستان، اصفهان و چهارمحال و بختیاری را تشکیل می دهند. بخش کوچکی از این ایل که بدلیل در دست نبودن آمار دقیق، نمی توان شمار قابل استنادی ارائه کرد، کماکان به شیوه ی دامداری و کوچ روی اجداد خود زندگی کرده و دو بار در سال به ضرورت تهیه ی مرتع مناسب برای دام خود ییلاق قشلاق می کنند. بار اول در اواخر فروردین و در ماه اردیبهشت از استان گرم خوزستان کوچ را آغاز کرده و با گذر از رشته کوه زاگرس از طریق یکی از چند ایل راه باستانی مشخص منطقه به سمت مناطق خوش آب و هوای ییلاقی و مراتع سرسبز استان چهار محال و بختیاری و شهرستان کوهرنگ و حومه کوچ می کنند. پس از حدود چهار یا پنج ماه اقامت در آن مناطق، مجدداً در اواخر شهریور یا  مهرماه با سرد شدن هوای مناطق ییلاقی و  به پایان رسیدن علف مراتع، به سمت مناطق گرمسیری استان خوزستان بر می گردند.
ایل بختیاری یه همراه ایلات قشقایی و شاهسون بزرگترین و مهمترین ایلات کوچروی جمعیت کنونی ایران را تشکیل می دهند. بختیاری ها مسلمان و شیعه ی دوازده امامی هستند و از مهمترین ویژگی های فرهنگی و اجتماعی آنها، بستگی شدید به جایگاه خود در سلسله مراتب ایلی است ( دیگار 1988). به این معنی که اولین سوالی که دو بختیاری برای آشنایی با یکدیگر می پرسند " چه کسی؟" است، یعنی " تو به کدام طایفه، تش و کر و بوو ( که همه از اصطلاحات تقسیم بندی  ایلی هستند) تعلق داری؟!"
در بررسی ساختار اجتماعی ایل بختیاری، به اولین نکته ای که برمی خوریم، تقسیم کلی ایل به دو شاخه ی عمده است. این نوع تقسیم بندی خاص تا جایی که نگارنده مطلع است، در ساختار اجتماعی سایر عشایر ایران دیده نمی شود و منحصر یه ایل بختیاری است. این تفیکیک دوگانه صرفاً یک قرارداد اجتماعی نیست، بلکه تاثیرات عمیقی در فرهنگ، سنّت ها و  حتی زبان هر یک از این دو شاخه به همراه داشته است. علاوه بر تفکیک جغرافیایی ایل به دو حوزه ی "چهارلنگ" و "هفت لنگ"، این تقسیم بندی همواره در تاریخ ایل هم وجود داشته است و به نظر می رسد بسیار کهن تر از مبدائی است که در برخی از نظریه های ذکر شده در پایین به آن اشاره شده است. یک شاهد این ادعا، حضور برجسته ی دو اصطلاح مذکور در "گاگریوه" ها یا سرود های عزای بختیاری است که هم به لحاظ زبانی و هم به لحاظ مفهومی دارای عناصری بسیار کهن هستند.
اما چرا ایل به این دو شاخه تقسیم شده است؟ و معنای "چهارلنگ" و "هفت لنگ" چیست؟
در تلاش برای راه یابی به مفهوم این اصطلاحات، بخش نخست آنها مشکل ساز نیست. "چار" یا "هف" در ترکیب "چار لنگ" و "هف لنگ"، قاعدتاً شکل مخفف همان اعداد "چهار" و " هفت" هستند ولی البته علت گزینش این دو عدد از میان کل اعداد نیز خود جای تامل دارد و نیازمند برهانی منطقی است. اما بخش سوال برانگیزو مبهم این ترکیب "لَنگ" است!
در ادبیات موجود در باره ی بختیاری، از حدود دویست سال پیش همواره دو یا سه نظر ارائه شده در این مورد تکرار شده است. این نظرات به عقیده ی نگارنده حاصل تلاش معمول افراد یک قوم برای شناخت هویت خود می باشد و بیشتر رنگ و بوی افسانه و یا ریشه شناسی عامیانه دارند. در ادامه، نخست هر نظر با ذکرمنبع آورده و سپس دلایل نپذیرفتن آن مطرح و در انتها پیشنهاد تازه ای برای معنای "لنگ" داده می شود.
پیش از آغاز بحث باید یادآوری کنم که مبنا در تمام نظریه های سابق این است که "لَنگ" همان واژه ی فارسی و بختیاری "لِنگ" به معنای "پا" است که به دلایلی ترجیح داده شده اینگونه تلفظ شود و پس از این به شرح دلایل یا افسانه ی خود می پردازند که چرا بختیاری ها به دو بخش به نام های "چهار لنگ" و " هفت لنگ" تقسیم شده اند!
این خلط دو واژه بخشی به دلیل شباهت کامل فرم نوشتاری و بدون اعراب آنهاست و از ابتدا توسط افرادی این خلط صورت گرفته که توانایی خواندن و نوشتن داشته و سعی در ارائه ی توضیحی برای این دو اصطلاح برآمده اند. وگرنه تغییر آوایی "اَ" به "اِ" در میان کلمه می تواند کاملاً تمایز معنایی به وجود بیاورد و به سادگی قابل توجیه نیست. به این نکته در ادامه باز هم بر می گردیم.

نظریه ی اول: قصه ی دو برادر
روزی روزگاری، مردی بود به نام "بدر" که حاکم بختیاری یا همان " لر بزرگ" بود. او دو زن داشت. یکی از آنها هفت پسر و دیگری چهار پسر برای او به دنیا آورده بودند. بدر پیش از مرگ، قلمرو خود را بین پسران هر دو همسر خود تقسیم کرد و برای تمایز سرزمین ها، نام "چهار لنگ" و " هفت لنگ" را که اشاره به تعداد پسران هر زن داشت بر آنها نهاد {ذکر شده ابتدا در تاریخ گزیده ی مستوفی 750 هجری قمری/ 1364؛ و سپس در تمامی کتا ب ها و نوشته های بعدی در باره ی بختیاری از جمله:  لایارد 1846؛ لاریمر 1922؛ ویندفور 1988 و سایرین} .

با فرض گرفتن اینکه " لَنگ" به معنی " لِنگ" است، در اینجا این سوال پیش می آید که چرا مرحوم بدر به جای شمردن "سر" فرزندان خود که معمولاً روش مرسوم در شمارش نفوس است و نامیدن دو قلمرو به صورت مثلاً "چهار سر" و "هفت سر"، پاهای پسران خود را مبنای شمارش قرار داده است؟! و اگر به انتخاب ایشان احترام گذاشته و آنرا بپذیریم باز مشکل یک محاسبه ی ساده ی ریاضی پیش می آید که با فرض دو پا داشتن انسان، این قلمرو ها باید "هشت لنگ" و "چهارده لنگ" نامیده می شدند! مگر اینکه تما می پسران آن مرحوم به دلیل یک مشکل خاص ژنیتیکی یا در طی جنگ با دشمن و ... همگی "یک پا" بوده اند و البته این در هیچ یک از منابع نیامده است.

 نظریه ی دوم: اصطلاح مالیاتی
این نظریه بیشتر از مورد اول مورد قبول همگان قرار گرفته است و در ظاهر هم موجه تر و معقول تر می نماید. بر طبق این نظریه در دوران سلسله ی صفوی، یک نظام مالیاتی بنا نهاده شد که بر اساس آن ایلات و عشایر کشور که در آن زمان بخش عمده ای از جمعیت کشور را شامل می شدند، می بایست مالیات خود را بر مبنای تعداد دام و گله ی خود می پرداختند. مالیات ایل قشقایی برای مثال، بر اساس تعداد گوسفند های آنها بود و مالیات ایل شاهسون بر اساس تعداد شترشان. برای بختیاری ها، مادیان مبنای شمارش قرار گرفت و مثلاً هر بیست گوسفند معادل یک راس مادیان در نظر گرفته می شد. اصغر کریمی  در مقاله ی "دامداری در ایل بختیاری" در  شماره ی صدو سی ام مجله ی هنر و مردم، این سیستم را به تفصیل شرح داده است:
واحد گرفتن مالیات دامی که در زمان سلطنت رضا شاه کبیر دریافت آن ملغی گردید در ایل، مادیان تعیین شده است و هر مادیان چهارلنگ (چهار پا) دارد. برای هر راس مادیان سالانه مقداری پول معین به عنوان مالیات گرفته  می شده است ( طی سالیان متمادی از 10 ریال تا 30 ریال). نسبت گرفتن مالیات از بخش غنی تر ایل به مقیاس زیر بوده است:
20 راس میش = یک راس مادیان و برای هر راس مادیان که چهارلنگ محسوب می شده به عنوان مثال 10 ریال مالیات سالانه.
20 راس بز= یک راس مادیان= 10 ریال مالیات سالانه.
4 راس گاو= یک راس مادیان= 10 ریال مالیات سالانه.
4 راس خر= یک راس مادیان= 10 ریال مالیات سالانه.
یک راس مادیان= یک راس مادیان= 10 ریال مالیات سالانه.
این جدول اساس گرفتن مالیات برای غنی ترین گروه ایل بوده است و چون یک راس مادیان آنها برابر با واحد گرفتن مالیات دامی یعنی چهار لنگ محسوب می شده به نام چهار لنگ هم معروف شده اند. گروه دیگر که قدرت  مالی کمتری داشته اند همین مقدار مالیات را به اندازه ی هفت لنگ مادیان می داده اند، یعنی دو راس مادیان (هشت لنگ) منهای یک لنگ، یعنی هفت لنگ و به همین نام هم معروف شده اند. بدین معنی که اگر کسی از گروه هفت لنگ 7 راس مادیان داشت، درست به اندازه ی 4 راس مادیان گروه چهارلنگ مالیات می داد و این نسبت در مورد سایر حیوانات نیز بوده است ... و می بینیم که مثلاً در گروه چهارلنگ برای  برای 20 راس میش سالانه 10 ریال مالیات گرفته می شود در صورتیکه در گروه هفت لنگ برای 35 راس میش سالانه همان 10 ریال گرفته می شده است (اصغر کریمی، 1352، صص 43-44).
پس به طور خلاصه، آنچه که به بحث ما مربوط می شود این است که برای مالیات  بختیاری ها سهمی معادل سه مادیان (دوازده لِنگ) در نظر گرفته شد. چهارلنگ ها که به نسبت از نظر اقتصادی وضع بهتری داشتند موظف شدند که 4/12 "لِنگ" را بپردازند و هفت لنگ ها 7/12 و مابقی 1/12 به عهده ی سایر طوایف و گروه های غیر بختیاری بود که به قلمرو آنها پناه آورده بودند تا زیر سایه ی حمایت آنها باشند {سردار اسعد (1383)؛ لایارد (1846)؛ صفی نژاد (1368، الف و ب.1381)؛ امیر احمدیان (1378) و...}.
این سیستم مالیاتی بر اساس دام و احشام،  قابل قبول است و در منابع دیگری نیز در باره ی سیستم مالیاتی دوران صفویه توضیحاتی داده شده است (سیوری 2002 و فلور 1998). اما اینکه این سیستم مالیاتی مبنای نامیدن دو بخش طایفه ی بختیاری شده است کمی سوال برانگیز است. اول اینکه قبول این مطلب مستلزم این است که بپذیریم تقسیم بندی اینگونه ی  ایل به دو باب، پدیده ای است که از زمان صفویه صورت گرفته است.
 اصولاً تصور اینکه یک ایل را بشود به راحتی و تنها بر اساس میزان تمول افراد آن تقسیم کرد، تصور نا پخته ای است. ساختار ایل و نحوه ی تقسیم بندی و بخش پذیری آن در کلاف پیچیده ای از روابط خویشاوندی، خونی، مالکیتی و فرهنگی تنیده شده است که به راحتی از هم گسسته نمی شود. به بیان روشن تر، افرادی که به یک خانوار، تش، تیره و طایفه تعلق دارند، چون به لحاظ خونی و خویشاوندی به هم وابسته اند بنابراین در مسائل اجتماعی از قبیل جنگ، عزا، عروسی، بهره برداری از مرتع و دادن مالیات شریک هستند و اگر خانواده یا گروهی به لحاظ مالی یا از هر نظر دیگر نا توان تر  باشد، کل مجموعه ی وابستگان او (هم تیره یا هم طایفه ای ها، بنا به مورد)، به کمک می آیند و مسئله ی مورد نظر مسئله ی کل وابستگان محسوب می شود و این است که تصور جداسازی افراد ایل بختیاری در زمان صفوی بر اساس  توانایی های مالی شان کمی دشوار است.
تعبیر دیگری که می توان داشت این است که از ابتدا و در نتیجه در زمان صفویه هم بختیاری دو گروه بزرگ و مشخص داشته است که یکی منمول تر از دیگری بوده و زمامداران صفوی فقط برای راحتی امور دو نام جداگانه برای آنها برگزیده اند! در این صورت هم باز این سوال پیش می آید که مبنای اولیه ی تقسیم بندی دوگانه ی ایل چه بوده است؟ و باز باید بپذیریم که این تقسیم بندی به دورانی پیش از صفویه بر می گردد. به هر حال، اشاره ی مکرر به چهار و هفت در گاگریوه ها یا برخی از متل ها و افسانه های شفاهی کهن بختیاری به خوبی به قدیمی تر بودن این تقسیم بندی دلالت دارد. علاوه بر این، همانطور که قبلاً اشاره شد، عمق و وسعت تاثیر گذاری این تقسیم بندی در ساختار اجتماعی و فرهنگی بختیاری، تحمیلی بودن یا وارداتی بودن آن را زیر سوال می برد. از سوی دیگر این سوال پیش می آید که چرا حکام صفوی این نوع تقسیم بندی را فقط برای ایل بختیاری بنا نهادند و چرا مثلاً برای قشقایی ها یا ترکمن ها آنرا مناسب ندیدند؟ اگر در آن دوران به راحتی می شد برای تفکیک جمعیت های مالیات دهنده اصطلاح یا نام خلق کرد چرا علاوه بر چهار لنگ و هفت لنگ، برای آن گروهی که زیر حمایت بختیاری ها بودند عنوان " یک لنگ" را باب نکردند؟
موضوع دیگری که در این فرضیه بحث برانگیز است، تصور متمول تر بودن یک بخش ایل از بخش دیگر است. بهروزی و شکوفایی وضعیت زندگی این دو بخش از ایل یکنواخت نبوده است و همواره به عوامل داخلی و خارجی متعددی از جمله نحوه ی رابطه با دولت مرکزی بستگی داشته است. برای مثال در دوران قاجار، هرگاه ایلخان از چهارلنگ ها برگزیده می شد، آنها از امتیازات بیشتری در بسیاری از زمینه ها، از جمله تجارت و بازرگانی کسب می کردند و هر گاه آنها مورد غضب شاه یا حکام مرکزی قرار می گرفتند و هفت لنگ ها عزیز شمرده می شدند، ورق کاملاً بر می گشت. این نکته هم قابل توجه است که هفت لنگ ها همواره از نظر تعداد و میزان قلمرو، بخش بزرگتر جمعیتی و مساحتی سرزمین بختیاری را تشکیل می داده اند و تا به امروز هم همین تناسب باقی مانده است. اگر فرضیه ی مالیاتی بالا را بپذیریم معنای آن این است که بخش کوچک تری از بختیاری ها که قلمرو محدود تری هم داشتند می بایست به حکم قانون صفوی مالیات بیشتری بپردازند که البته خیلی معقول به نظر نمی رسد.
با در نظر گرفتن مجموعه ی این فرضیات و استدلا هایی که در رد یا تایید آنها می آید، ضرورت بازنگری مجدد به این دو اصطلاح آشکار می شود. شاید با مطالعه ی مجدد و دقیق شدن در آنها بتوان تا حدی از ابهام معنایی و تاریخی آنها کاست.

بررسی زبانشناختی واژه ی "لَنگ"

در بررسی های زبانشناختی، وقتی دو واژه از هر نظر،  به جز یک صدا، به هم شبیه ولی دارای معنایی متفاوت باشند، "جفت کمینه" نامیده می شوند، مثل "سَر" و "سِر" یا "پَر" و "پُر" در فارسی. جفت های کمینه ابزار لازم در دست یک زبانشناس برای استخراج تمامی آواهای  (واج های) یک زبان است. یعنی برای تشخیص اینکه یک آوا در زبانی خاص، جزو آواها یا به اصطلاح مرسوم، واج های اصلی آن زبان محسوب می شود باید بتوان دو کلمه با معنای متفاوت پیدا کرد که علت تفاوت شان فقط همان آوای مورد نظر باشد. نکته ی مهم و مربوط به بحث ما در اینجا این است که دو واژه ای را که جفت کمینه هستند هرگز نمی توان به جای هم به کار برد چرا که معانی کاملاً مشخص و جدا از هم دارند.
هم در فارسی و هم در بختیاری، "لَنگ" و "لِنگ" جفت کمینه هستند. "لَنگ" هم معنی است با "شَل، کسی که نقصی در پا  و در راه رفتن مشکل دارد" و "لِنگ" که یعنی "پا، قسمت فوقانی پا، مجموعه ی ران و ساق". البته معانی اصطلاحی و ترکیبی دیگری هم در هر دو زبان برای این دو واژه وجود دارد که از آنها صرف نظر می شود. بنابراین نمی توان از طرفداران هر دو نظریه ی بالا پذیرفت که به راحتی می توان "لِنگ" را به "لَنگ" تبدیل کرد. باید پرسید اصلاً چرا باید به جای " لِنگ " گفت " لَنگ "؟! سردار اسعد (1384) و به پیروی از او دیگران، می گویند که دلیل این تغییر این بوده است که "لِنگ" واژه ی خوش آوا یا پسندیده ای نبوده است و بنا براین قدما آنرا تبدبل به "لَنگ" کرده اند! نا گفته پیداست که این تنها یک گمان است که هیچ مبنای علمی ندارد. چه مبنایی برای خوش آوایی یا پسندیده بودن یا نبودن یک واژه در دست است؟ آیا مقصود "تابو" بودن واژه ی "لِنگ" است؟ در این صورت باید گفت که حداقل شناخت از یک جامعه ی عشایری و ایلی این نکته را به وضوح روشن می سازد که لفظ حرام یا همان تابو، در نزد عشایر تقریباً بی معناست و اصلاً با یک نگاه شهری و یا روشنفکرانه نباید به ارزش گذاری واژه ها و مفاهیم ایلی یا حتی روستایی پرداخت. ماهیت خشن (به معنای عریان و بدون لفافه های اتیکت و آداب دانی شهری) زندگی ایلیاتی و تعامل بی واسطه با طبیعت باعث می شود که آنها چنان در آغوش طبیعت و تمامی اجزای آن حل شوند که استفاده از تمامی آنچه که در طبیعت وجود دارد و حتی به کار بردن کلماتی که برای نامیدن آجزای طبیعت به کار می روند، به بخشی روان و جاری از نحوه ی تفکر و زیست آنها بدل شود. به عبارت دیگر، سانتی مانتالیزم جایی در زندگی آنها ندارد و ماهیت زندگی شان ایجاب می کند که مقصود و نظر خود را به صراحت و به روشن ترین شیوه بیان کنند. برای مثال در واژگان بختیاری اسامی بسیاری از گیاهان یا ابزار زندگی به دلیل شباهت شان به عضوی تابو در بدن انسان یا حیوان، به راحتی به همان نام خوانده می شوند و به کار بردن این اسامی امروزه ممکن است تنها در بین اعضای درس خوانده و شهر دیده ی جامعه حس شرمندگی به وجود بیاورد. کوتاه اینکه این توجیهات خوش آوایی یا به اصطلاح "حسن تعبیر" با ضروریات و واقعیات  جامعه ی مورد نظر ما قابل انطباق نیست.
نکته ی قابل ذکر دیگر، که برگرفته از تجربه ی مستقیم زندگی نگارنده با عشایر بختیاری در طول بیش از ده سال است، اینکه در زندگی روزمره دو واژه ی "لِنگ" و "لَنگ" هرگز حتی سهواً به جای هم به کار نمی روند و این شاهدی است که هرگونه تصور تبدیل سهوی این دو واژه به هم را باطل می کند. "لِنگ" روزانه بارها برای اشاره به امور دام و یا محاورات روزانه در باره ی آدم ها به کار می رود ولی "لَنگ" به جز در "چار لنگ/ چالنگ" و "هف لنگ" تنها در ترکیباتی مثل "لَنگ کردن" به معنی "درنگ کردن" و نیز صفت "لَنگ" شنیده می شود.

معنای پیشنهادی در این مقاله برای "لَنگ"

در جستجو های خود برای یافتن معنایی ریشه شناختی برای این واژه، به این نتیجه رسیدم که "لَنگ" در چهار لنگ و هفت لنگ، باید همان معنی را داشته باشد که این واژه در ترکیب نام برخی از شهرها و روستاهای ایران دارد از جمله: لَنگرود (در ساحل خزر)، لَنگ آب ( روستایی در حوالی بجنورد)، لَنگ آباد (روستایی در بخش شوراب قم)، بندر لنگه (در ساحل خلیج فارس) و شهر لنجان (تلفظ عربی لنگان در نزدیکی اصفهان و در جوار سرزمین بختیاری). این واژه حتی در افغانستان هم در نام کوه سالنگ واقع در شمال آن کشور آمده است که با در نظر گرفتن قلمرو ایران بزرگ در دوره های باستانی تر می توان احتمال وجود نام های دیگر با همین ترکیب را برای کوه ها، دره ها و یا حتی روستا ها و شهر ها ی پراکنده در گستره ی این  قلمرو عظیم در نظر گرفت. تکرار یک واژه با معنای مشخص برای نامیدن شهرها و سایر مکان ها، امری بدیهی و بسیار معمول است. برای نمونه در زیر فهرستی می آید از نام شهرهای ایرانی که چنین ویژگی در آنها دیده می شود:
- " گرد/ جرد" به معنی "شهر" در سوسنگرد، چلگرد، دستجرد و بروجرد
-"کنگ" به معنی "قلعه" در کنگان، کنگدز، کنگاور
-"خور/خُر" به معنی " خورشید" در خراسان، خوراسگان، خورموج، خروه، خوربه، خورزوق
- " ارد" به معنی " راستی و درستی" در اردبیل، اردکان، اردستان
- " رام" به تعبیری "صورت مخفف اهورامزدا" در رامهرمز، رامسر، رامین

این فهرست می تواند همچنان ادامه یابد با شهرهایی که واژه های مشترک "شهر"، "ده"، " دشت"، "رود"، "سر"، " شاه" و "آباد" و غیره را در ترکیب نام خود دارند. بنابراین، تکرار یک واژه در سیستم نامگذاری ایرانی بسیار معمول است و مهمتر اینکه این واژه یقیناً معنایی مشخص دارد.
اما سوال نخستین ما همچنان برقرار است: "لَنگ" در اسامی این شهر ها و در نامگذاری دو بخش ایل بختیاری به چه معناست؟
در بررسی واژه های بختیاری به واژه ی " اًولَنگ" برخوردم که در گویش هفت لنگ بختیاری معنی " چراگاه" می دهد ( مددی 1375). ظاهراً مشهدی ها هم برای چرا گاه همین واژه را با تلفظ "اولَنگ" به کار می برند. در هر دوی این واژه ها بخش اول به وضوح یعنی " آب"، پس آیا بخش دوم یا همان "لَنگ" می تواند به معنی " قطعه ای زمین" یا " نوعی/ مساحتی از زمین" و یا " زمین کنار آب" باشد؟
در گویش چهار لنگ بختیاری واژه ی " لَنگی" وجود دارد به معنی " مقدار زمینی که گاو در یک مرحله شخم می زند" (سرلک 1383). آیا " لَنگ" ارتباطی به " شخم" و یا " خیش" دارد؟
در مقدمه ی کتاب حکومتگران بختیاری (امیری 1385) آمده است که در زبان بختیاری پیش از اسلام واژه "لَنک" وجود داشته است به معنای "رودخانه" و "لَنگ" صورت تغییر یافته ی "لَنک" است و اشاره به تعداد رودخانه های موجود در دو قلمرو چهارلنگ و هفت لنگ دارد.
در لغت نامه ی دهخدا (1383)، در معنی واژه ی "لَنک" آمده است: " خطی فرضی برای تفکیک و اندازه گیری منطقه های گوناگون نجومی".
  مجموعه ی این اطلاعات این نظر را تقویت می کند که واژه ی "لَنگ" باید به هر حال به نوعی تقسیم بندی یا تفکیک قلمرو بر اساس چراگاه، یا رودها و یا زمین زراعی اشاره داشته باشد.
در ادامه ی جستجو برای ریشه ی این واژه، نظر پروفسور الکساندر لوبوتسکی، رئیس بخش مطالعات هندواروپایی دانشگاه لایدن هلند را جوبا شدم و با شنیدن مجموعه ی اطلاعات جمع آوری شده، ایشان هم متذکر شدند که واژه ی "لَنگ"، واژه ی سنسکریت باستان "لانگَلهَ" را تداعی می کند که به معنای "خیش" و مرتبط با شخم زدن است. در واژه نامه ی ریشه شناختی هندوایرانی باستان تالیف مانفرد مایرهوفر این اطلاعات را در باره ی  واژه  ی "لانگله" می توان یافت:
lắṅgala- n. Pflug (RV+, Wg, AcOHung42 [1988] 327). – mi.,ni, Pā. naṅgala, pkt. laṅgala-, ṇaṅgala-, ṇaṅgara-
n-, hi. nẵgal m. (u.a.) Pflug (Tu [Add] 11006, Tu 11008). Unklar; Fremd wort? (Mayrhofer 1994).

 همانطور که ملاحظه می شود، در سیر از سنسکریت باستان به سنسکریت میانه این واژه تبدیل به "لَنگله" شده است که به راحتی می توان آن را همریشه با "لَنگ" دانست. البته مایرهوفر در انتهای توضیحات خود اشاره می کند که روشن نیست این واژه از کجا آمده و جزو واژه های مبهم هندواروپایی محسوب می شود.
 این سنّت  بختیاری که از "هیش" یا همان "خیش" و سایر اصطلاحات زراعتی برای تقسیم بندی زمین استفاده می شود، می تواند در چهت تقویت این نظریه به کار رود. برای مثال به واژه های زیر از واژه نامه ی زبان بختیاری (مددی 1375) توجه کنید:

پا: قسمت پایین هر چیزی؛ واحد سنجش زمین برابر با 5/12 مَن ( هر من هفت کیلو)
پا کُه: پای کوه. توضیح: بختیاری ها زمین را بر اساس مقدار گندم و جوی که در آن کاشته می شود محاسبه می کنند. یک "من"  زمین یعنی زمینی که گنجایش 7 کیلو را داشته باشد. هر 5/12 من یک " پا" و 4 پا یک "گا" و هر دو گا یک "خیش" است که بنا براین یک خیش برابر با صد من می باشد.

هیش: خیش. وسیله ی کشت. مقدار زمینی که گنجایش هفت صد کیلو(100 من 7 کیلویی) بذر را داشته باشد.

بنابراین می توان نتیجه گرفت که واژه ی "لَنگ" از ابتدا برای تفکیک قلمرو یا زمین های زراعی و یا در مورد بختیاری ها با تاریخچه ی قدیم دامداری، برای تفکیک چراگاه ها مورد استفاده بوده و همانطور که نشان داده شد واژه ای بسیار کهن هرچند با اصلی نامعلوم است. امروزه هم مساحت زمین های تحت تصرف چهار لنگ ها و هفت لنگ ها همین تناسب را حفظ کرده اند.
همانظور که پیشتر اشاره شد، هدف این مقاله تعیین یک جواب قطعی برای این مسئله نیست و این موضوع کماکان جای بررسی و پژوهش بیشتر دارد. قصد نگارنده بیشتر معرفی موضوعات  و دعوت همگانی برای بازنگری مباحثی است که دهه های متوالی بدون تامل تکرار شده اند. امید است که این مقاله باب سوالات، استدلال ها و مباحث تازه ای را در باره ی این موضوع بگشاید.

منابع

امیری، مهراب.1385. حکومتگران بختیاری. تهران: انتشارات پازی تیگر و آنزان.
کریمی، اصغر. 1352. " دامداری در ایل بختیاری". هنر و مردم. ش 129و130، صص55-42.
سرداراسعد، علیقلی خان.1383. تاریخ بختیاری. تهران: انتشارات اساطیر.
سرلک، رضا. 1383. گویش بختیاری چهارلنگ. تهران: فرهنگستان زبان و ادب فارسی.
صفی نژاد، جواد. 1368. عشایر مرکزی ایران. تهران: امیر کبیر.
--------.1381.الف. لُرهای ایران. تهران: نشر آتیه.
-------.1381.ب." شیوه های اخذ مالیات در مناطقی از عشایر لرنشین ایران". مجله انسان شناسی. س1، ش1،
          صص31-17.
لایارد، سراوستین هنری. 1897. سفرنامه لایارد(ماجراهای اولیه در پارس، شوش و بابل). ترجمه مهراب 
. تهران: انتشارات آنزان.
مددی، ظهراب. 1375. واژه نامه ی زبان بختیاری. اهواز: انتشارات آیات.
مستوفی قزوینی، حمدالله. 1364. تاریخ گزیده. به اهتمام عبدالحسین نراقی. چ3. تهران: امیرکبیر.

Digard, J. P.1988. “ Bakhtiari Tribe, Ethnography”, in Encyclopedia Iranica, vol.3, pp.553-559.
Floor, Willem M.2000. The economy of Safavid Persia. Wiesbaden : Reichert
Lorimer, D.L.R. 1922.The Phonology of Bakhtiari, Badakhshani, and Madaglashti   
      Dialects of Modern Persian. London: Prize Publication Fund, R.A.S.
Mayrhofer, Manfred.1994. Etymologisches Wörterbuch des Altindoarischen,vol 2.
Savory, Roger Mervyn. 1980. Iran under the Safavids. Cambridge [etc.] : Cambridge University Press
Windfuhr, G. L.1988. “ Bakhtiari Dialect”, in Encyclopedia Iranica, vol.3, pp.559-561

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم شهریور 1390ساعت 3:41 بعد از ظهر  توسط سهراب محمودي  | 

 

هر جا از كره زمين راكه دوست داريد ببينيد ،حتي روستاي محل تولد من رااز لينك

 زير ببينيد  ( شاپور آباد -شهرستان اليگودرز لرستان)

لطفا كليك كنيد: 

 

 http://www.panoramio.com/photo/55610288

 خوش آمديد 

 

   

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم تیر 1390ساعت 10:41 قبل از ظهر  توسط سهراب محمودي  | 

در بازدیدکه از در یاچه گهر داشتم این خبر رو تنظیم کردم که تابناک زدش
وگفتم اسمی از من نبرید تا منعکس کننده مشکل بدون سوگیری باشد.
عکسها هم از خودم بودن
نگین اشترانکوه، در معرض تهديد و تخريب جدي است!
ماهيگيراني را دیدیم كه قاچاقی تورهاي دام گسترده و برخي حتی در آب درياچه براي صيد ماهي، سم كلر ريخته بودند و نیز ماهياني که در كنار آب مرده بودند.از سوی دیگر، این را نیز باید یادآور شد که در مسير و ساحل شرق درياچه اصلا سرويس بهداشتي به چشم نمی خورد ـ که البته آلودگي اين مولفه اخلاقي - تربيتي قابل تبیین نيست.
 هرچند سازمان محیط زیست و نهادهای ذیربط، همواره در آمارهای کذایی خود از نجات و رسیدگی به وضع منابع طبیعی و محیط زیست خبر داده و می دهند، مشاهدات خبرنگار «تابناک» از چیز دیگری درباره یکی از زیبارترین دریاچه های آب شیرین ایران، آن هم در دل کوه حکایت دارد.

بنا بر این گزارش، بی توجهی به ساماندهی حضور گردشگران در منطقه بکر اشترانکوه و دریاچه گهر، کوهی از زباله را در این مسیر انباشته و تخریب های زیست محیطی را پدید آورده است، حال آن که به این موضوع، بارها از سوی تشکل های زیست محیطی انتقاد شده است.

همچنین در این باره باید گفت که در آخرین مورد، حجم بسیاری از زباله ها در جنگلی که میان دو دریاچه گهر بزرگ و کوچک است، پیدا شده که نشان از تلمبار شدن زباله هایی دارد که عمدتا قوطی کنسرو بوده و به بیانی در دست کم یک دهه اخیر، این میزان زباله، روند حیات گونه های زیستی در این جنگل را با خطراتی روبه رو کرده است.

این در حالی است که هم اکنون دریاچه گهر در میان بی توجهی متولیان امر، شاهد حضور گردشگرانی به میزان ده ها برابر ظرفیت واقعی این اکوسیستم است که این موضوع نیز این دریاچه را در گذر نابودی قرار داده است.

در این گزارش آمده است: این دریاچه، از زيباترين درياچه هاي كوهستاني ايران، در 121 كيلومتري شرق استان لرستان و در 35 كيلومتري جنوب شرقي شهر دورود و در جنوب شرقی الیگودرز بوده که همچون نگيني در مركز منطقه حفاظت شده اشترانكوه در ارتفاع 2350 متري از سطح درياي آزاد قرار دارد و شامل دو بخش به نام هاي گهر بزرگ (كله گهر) و گهر كوچك (كره گهر) است.

درياچه گهر بزرگ، نزدیک 100 هكتار با عمقی بين 4 تا 28 متر، عرض 400 تا 800 متر و طول 1500 متری است.

بچه ماهي هاي مرده، نشانه استفاده از سم كلر در آب درياچه

ميزان بارش سالانه در منطقه، نزدیک 931 ميلي متر و بيشتر به صورت بارش برف است، به گونه ای که در سال هاي پر برف، یعنی از آغاز دي ماه تا اواسط اسفند ماه، سطح درياچه يخ بسته و مناظر زيبا و بديعي را براي علاقه مندان به طبيعت و گردشگران پدید مي آورد.

موقعيت درياچه گهر محصور شده در میان رشته كوه هاي اشترانكوه كه از سمت شمال به قله «ازنا» در «كول شاكول»، دره «دايي» قله «سن بران»؛ از شمال غرب به كوه «گزر سون» و «پريز كوه بزرگ»؛ از شمال شرق به «پريز كوه كوچك»؛ از جنوب شرق به كوه «تخت كالا» و در ارتفاعات «دره دزدان»؛ از جنوب به ارتفاعات «اسينه» و در جنوب غربي به كوه «گولك» و از شرق به قله «همايون» و «مالره» محدود مي شود.

همچنین منطقه حفاظت شده اشترانكوه با حيات وحش متنوع شامل حيواناتي است همچون بز، قوچ، آهو، كل، پلنگ، گرگ، گراز، خرس قهوه اي، كفتار، روباه، شغال، خرگوش و انواع پرندگان مانند عقاب، كبك، شاهين، تيهو و ديگر پرندگان بومي هستند. همچنین مار ماهي، لاك پشت، قورباغه، ماهي قزل آلاي رنگين كمان و ماهي خال قرمز نیز در اين درياچه زیبا زيست مي كنند.

البته در این باره باید گفت که تنها تنوع حیات وحش زیبا، باعث جذب مردم و گردشگران نشده و جاذبه هایی همچون واقع شدن درياچه در ارتفاع 2350 متري از سطح درياي آزاد، محصور بودن آن در ميان كوهساران اشترانكوه، رويش متنوع گل ها و گياهان دارويي، كوهنوردي، ماهي گيري با قلاب، شنا، قايق راني، ديدن حيات وحشي، راهپيمايي در كنار درياچه، از جمله دیگر جذابيت هايي است که خاطرات خوشي را براي هر بازديدكننده اي به يادگار خواهد گذاشت؛ بهترين زمان بازديد از درياچه از اواسط بهار تا اواسط تابستان است.

این گزارش همچنین در ادامه آورده است، در كنار درياچه گهر، امكاناتي چون سرويس بهداشتي و پاسگاه نيروي انتظامي و پاسگاه محيط زيست، كمپ موقت تابستاني هلال احمر با سی چادر برافراخته است که در آنجا به گردشگران، چادر و پتو اجاره داده می شود. همچنین بخشی از حاشيه درياچه داراي سيستم روشنايي با باطري هاي خورشيدي بوده و آب شرب نيز با لوله از چشمه كشيده شده است.

اما این همه جاذبه، باعث شده که هجوم و سیل گردشگر و کم کاری مسئولین و همچنین بی توجهی مردم به این زیبایی خدادادی، صحنه های بسيار دردناك و تأسف باري پدید آوردهد و دل علاقه مندان به محیط زیست را به درد آورد.

در همین زمینه، در تعطیلات اخیر،  خبرنگار ما سفری به این منطقه داشته که سفرنامه، مشاهدات و توضیحات وی درباره این منطقه زیستی در ادامه می آید:

اين نخستين باري نبود كه من برای كوهنوردي به قله هاي زيبا و منحصر بفرد اشترانكوه و قاليكوه مي رفتم، ولی نخستين باري بود كه به اين دخالت هاي ناشيانه و آسيب زاي گردشگران جوان و غالبا ناآشنا به اصول حفاظت از طبيعت و مسير دسترسي به درياچه گهر برخورد می کردم!

راه رسیدن به درياچه زيباي گهر از شهرستان اليگودرز، تقريبا 70 كيلومتر است كه تقريبا هشت كيلومتر آن، مسيري با شيب ملايم به صورت مالروست، حال آنكه مسير دسترسي به درياچه از مسير درود از شهر درود تا چشمه خيه، نزدیک 17 كيلومتر جاده آسفالته است و از چشمه خيه تا درياچه گهر، 18 كيلومتر مسافت مالروست تا به درياچه بروند و همین سبب شده است که بيشتر گردشگران، مسير شهرستان اليگودرز را برگزینند، چرا که با يك ساعت و نيم پياده روي به درياچه مي رسند؛ آن هم با شيب ملايم که ورودي هم پرداخت نمي كنند، حال آن که مسير درود، پنج ساعت پياده روي دارد و باید از مسير دشوار گردنه پنبه كار بگذری و ورودي هم پرداخت کنید.

مسير اليگودرز از شرق درياچه دسترسي دارد كه دقيقا حوزه آبگير درياچه به شمار می رود و همه آلودگي هاي ايجاد شده به دست گردشگران، مستقيم و غير مستقيم به درياچه مي ريزد.

نكته بسيار نگران كننده، غفلت مسئولان محيط زيست از حفاظت بهداشت و تخريب جنگل هاي پیرامون درياچه است.

سال گذشته، انتهاي ارديبهشت به همراه دوستانی كه همگي كوهنورد و آشنا به نگهداري از سرمايه ارزشمند طبيعت بودند، به ديدن مناظر زيباي درياچه گهر رفتيم و دیدیم شمار گردشگران از صد نفر بیشتر نمی شد، ولی امسال، در سيزدهم خرداد، تقريبا چهار هزار نفر گردشگر جذب شده بودند و متأسفانه، برخي نوجوانان، برای تفریح یا گرم کردن خود، اقدام به آتش زدن درختان سبز واقع در حاشيه درياچه و یا قطع درختان بید می کردندو باید گفت، حجم تخريب آنقدر بالا بود كه اشك هر بيننده با وجدانی را درمي آورد.

خانواده هايي را دیدیم كه در كنار درياچه، حیوان سر می بریدند و فضولات آن را به درياچه مي ريختند، به گونه ای که پوست و روده رها شده حيوانات در ساحل زیبای دریاچه، بوي تعفن و صحنه هاي بسيار بدي را پدید آورده بود.

ماهيگيراني را دیدیم كه قاچاقی تورهاي دام گسترده و برخي حتی در آب درياچه براي صيد ماهي، سم كلر ريخته بودند و نیز ماهياني که در كنار آب مرده بودند.

از سوی دیگر، این را نیز باید یادآور شد که در مسير و ساحل شرق درياچه اصلا سرويس بهداشتي به چشم نمی خورد ـ که البته آلودگي اين مولفه اخلاقي، تربيتي قابل گشودن نيست.

اما در غرب درياچه، مصيبت از نوع ديگري گريبان اين نگين زيبا را گرفته بود؛ تراكم جمعيت آنقدر زياد بود كه قابل تحمل نبود؛ در شب همه چراغ هاي آنجا، غير از يك چراغ ـ كه از سلول هاي خورشيدي تغذيه مي شوند ـ خراب بودند و روشن نمی شدند.

در این منطقه اما سه سرويس بهداشتي بود كه پاسخگوي انبوه جمعيت صف كشيده را نمي داد و این در حالی بود که تنها يك شير آب براي آشاميدن و شستن وجود داشت كه حكايت «يك مبيذ و چهل قلندر» را مي کرد.

خلاصه آن که مأموران هلال احمر و محيط بانان، تقريبا قدرت كنترل امنيت اخلاقي و امنيتي و بهداشتي آنجا را از دست داده بودند.

و اما شب... ما منتظر تجربه كردن آرامش كوهستان و ديدن آسمان پرستاره بوديم كه دعوا سروصدای افراد از یک سو و شلیک تیر هوایی آن هم برای تفریح برخی افراد از سوی دیگر، سبب شد که آرامش آنجا را حس نکنیم. ناگفته نماند، با توجه به اينكه حيوانات وحشي در آنجا هستند و منطقه حفاظت شده است، این کار آنان جاي بسي تأسف داشت؛ آتش زدن درختان، غم عالم و حسرت از دست دادن آن همه سرمايه طبيعي، گریبانمان را گرفت، حال آن که هيچ كاري از دستمان برنمي آمد؛ بنابراین، بر آن شدم برای انذار گردشگران در پاسداشت حرمت طبيعت، اين نوشته را قلم بزنم؛ شايد مسئولين هم به خود آیند و کاری كنند!

با توجه به این که باید از محل پاركينگ اتومبيل تا درياچه را آن هم در هر دو مسير، پياده رفت، ولی هيچ گونه ارتباط تلفني يا دسترسي به امكاناتي همچون جان پناه و وسيله نقليه، امكانات رفاهي ـ بهداشتي و يا جان پناه برای محفوظ ماندن از رخدادهای طبيعي (سرما، گرما، برف و باران) و يا انساني نیست و اینها همه در حالی است كه درياچه گهر، نه تنها در ايران، بلكه در سطح جهانگردي هم دارای شهرت بوده و در حال مطرح شدن است.

باید گفت، متأسفانه هيچ گونه كار فرهنگي در طول مسير و يا در كنار درياچه انجام نشده است؛ بنابراین، جا دارد در طول مسير تابلوهايي به اين مضمون: «از ريختن زباله در مسير خودداري کنيد» و يا این که دست کم «زباله هاي خود را در زير خاك دفن کنيد» نصب شود و يا این که مسئولان امر در طول مسير و در هر یک كيلومتر، يك زباله دان نصب کنند تا رهگذران مجبور به ريختن زباله های خود در راه نباشند و محيط زيست را آلوده نكنند و يا تابلوهايي به اين مضمون مي توان در كنار درياچه نصب نمود که «برای آرامش خود و ديگر گردشگران و نیز حيات وحش، از ايجاد سر صدا، جدا خودداري کنيد» و ده ها کار دیگر ... .

با این همه، گویا رعايت بهداشت محيط زيست به صورت دولتي، محكوم به شكست است و كار فرهنگي و فرهنگ سازي حرف اول را مي زند!

در پایان باید افزود، ما در هر منطقه زيباي گردشگري و مناظر طبيعي که وارد مي شويم، انتظار پاکیزگی و سرسبزی داریم و این که كسي آنجا را آلوده یا تخريب نكرده باشد؛ پس بهتر است، اين انتظار عملي در رفتار و عملكرد خودمان نیز به هنگامي كه در حال استفاده از طبيعت هستيم، تجلي یابد، چرا که «طبيعت، سرمايه ملي ماست؛ آن را پاس بداريم».
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم خرداد 1390ساعت 9:53 قبل از ظهر  توسط سهراب محمودي  |